X
تاریخ
RSS

سلام دوستان اگرکسی قصد دارد عضوشودلطفا پیامک دهد


برچسب ها :


د اولین شهر خشتی و دومین شهر تاریخی جهان بعد از شهر ونیز ایتالیاست. همین دو ویژگی کافی است تا ایرانیان بدانند کشوری به وسعت تاریخ جهان دارند و شهری کویری که می توانند خشت به خشت، ریگ به ریگ و لحظه به لحظه تاریخ آن را به رخ جهانیان بکشند.

 

دومین شهر تاریخی جهان "برترین" جاذبه های گردشگری، تاریخی و میراث فرهنگی زیادی دارد که هر کدام از آنها می تواند به تنهایی جاذبه ای منحصر به فرد برای بازدید گردشگران و دوستداران میراث فرهنگی و تاریخ ایران و جهان باشد. این شهر به شهر بادگیرها معروف است. به دارالعباده، شهر دوچرخه‌ها، شهر شیرینی، شهر قنات و قنوت و قناعت و شهر آتش و آفتاب.

تاریخ نویسان معتقدند که قدمت یزد به پیش از اسلام می رسد. عده ای هم می گویند که شاید شهر تاریخی یزد را باید در نقطه دیگری غیر از مکان کنونی آن جستجو کرد. اما با این حال قدمت بسیاری از آثار تاریخی کشف شده در شهر یزد به قرن پنجم هجری باز می گردد. در عین حال کشف بناهای دیگری متعلق به قرن های دوم و سوم هجری، تردیدها را در تخمین قدمت شهر یزد بیشتر می کند. در هر صورت تاریخ سکونت انسان در این خطه از هزاره سوم پیش از میلاد فراتر رفته است، به طوری که در عهد پیشدادیان طایفه های در حال کوچ از بلخ به پارس، این سرزمین را یزدان نامیدند و از آن زمان به بعد یزد محل عبادت شد.

یزد را از آن جهت امن ترین شهر می دانند که جنگ و بلایای طبیعی تاکنون نتوانسته به آن صدمه ای وارد کند. به همین دلیل است که تاریخ نویسان از آن به عنوان امن ترین شهر ایران یاد کرده اند. مارکوپولو جهانگرد ایتالیایی نیز درباره یزد می گوید که تجار جاده ابریشم این شهر را به لحاظ امنیت مالی و جانی آن دوست دارند.

گسترده ترین بافت تاریخی ایران

بافت تاریخی شهر یزد با مساحتی در حدود 800 هکتار را می توان گسترده ترین و اصولی ترین بافت تاریخ ایران دانست که تجربه های متفاوتی در زمینه مداخله متولیان امر در شبکه معابر را در خود جای داده است. بافت تاریخی یزد به عنوان دومین بافت خشتی دنیا و دست نخورده ترین بافت تاریخی کشور به شماره 15000 در فهرست ملی ثبت شده است.

نارین قلعه، قدیمی‌ترین بنای خشتی جهان

قدیمی ترین بنای ساخته شده از خشت در دنیا نارین قلعه یا کهندژ نام دارد که در شهر باستانی میبد بر فراز تپه ای بلند بنا شده و بر تمامی ‌شهر میبد و پیرامون آن دید دارد. تاکنون کشوری ادعا نکرده است که بنایی قدیمی تر از کهندژ دارد.

 

کهندژ نام دژهای کهنی است که در آغاز پیدایش شهرها بنا شده اند. این دژها در دوره پیش از اسلام و بیشتر در دوران ماد، هخامنشی و اشکانی ساخته شده و بناهایی تک و پر تراکم بودند که بر فراز تپه‌های طبیعی یا مصنوعی می‌ساختند.

طولانی ترین قنات ایران

طولانی ترین قنات ایران به نام "قنات زارچ" با طول صد کیلومتر در استان یزد قرار دارد. این قنات یکی از کهن ترین قنات های ایران به شمار می آید که سابقه ای بیش از سه هزار سال دارد. طول کوره قنات زارچ بیش از 71 کیلومتر بوده و تعداد چاه های آن دو هزار و 115 حلقه شمارش شده است.

مسن ترین درخت جهان

سرو چهار هزار ساله ابرکوه را می توان مسن ترین موجود زنده جهان نامید. هر چند که گفته می شود در کشور سوئد نیز درحتی وجود دارد که از سرو ابرکوه قدیمی تر است اما اکنون از درخت پیر سوئد تنها ریشه های آن باقی مانده در حالی که سرو کهنسال شهرستان ابرکوه با 25 متر ارتفاع 18 متر محیط و 5.11 متر اندازه دور تنه در قلب ایران زنده و سبز است و آرام آرام زندگی می کند.

بلندترین بادگیر جهان

بلندترین و منحصر بفرد ترین بادگیرهای جهان را تنها می توان در استان یزد پیدا کرد. بادگیر باغ دولت آباد یزد در شمار زیباترین بادگیرهای دوره زندیه و قاجاریه با قدمتی 270 ساله به عنوان بلندترین بادگیر جهان به حساب می آید. این بادگیر که نمونه ای از معماری دوره زندیه را داراست در سال 1160 هـ.ق توسط محمدتقی خان یزدی مشهور به خان بزرگ سرسلسله خوانین یزد ساخته شد.

این بادگیر ارتفاعی به طول 33 متر و 80 سانتی متر دارد و از خصوصیات بارزش هشت ضلعی بودن آن است که باعث می شود باد در هر جهت به راحتی و به سرعت به قسمت زیرین آن هدایت شود و پس از برخورد به سطح آب حوضچه زیر بادگیر، هوای خنکی در داخل آن ایجاد کند.

در کنار این بادگیر باغی شامل سه عمارت هشتی و سردر و تالار آینه نیز موجود است که بهشت آیین خوانده می شود و دارای نقوش اسلیمی است. این باغ مدتها محل اقامت کریم خان زند در یزد بود و از نظر طراحی در شمار زیباترین باغ های دوره زندیه و قاجاریه محسوب می شود.

 

قدیمی ترین میدان ساعت شهری در ایران

قدیمی ترین ساعت شهری ایران در میدان وقت الساعت یزد نصب شده است. این ساعت آفتابی به استناد کتاب جامع مفیدی نخستین ساعت شهری است که فردی به نام ابوبکر ساعت ساز یزدی آن را در سال 725 هجری قمری در مدرسه رکنیه در جوار مسجد جامع یزد نصب کرد. این مکان بعدها به نام میدان وقت الساعت شهرت یافت.

قدیمی ترین نخل چوبی ایران

نخل چوبی میدان امیر چخماق به عنوان قدیمی ترین نخل چوبی ایران با 450 سال عمر متعلق به عصر صفوی و به نخل حیدری ها معروف است. بلندی این نخل 8.5 متر و اضلاع آن نیز 8.5 در 8.5 متر است.


این نخل مجموعه مشبکی از چوبهای تراشیده شده با گره چینی ها و تیرهای بزرگ است که تقریبا به شکل درخت سرو (نماد آزادگی) ساخته شده است. اما بزرگترین نخل ایران نیز با همین ویژگی ها در شهرستان زارچ قرار دارد.
یزدی ها رسم دارند که در ایام سوگواری امام حسین(ع) مراسم نخل گردانی اجرا کنند. این نخل توسط 150 نفر در میان مردم گردانده می شود تا مراسم ویژه آن نمادی باشد برای آزادگی و مظلومیت امام سوم شیعیان.

قدیمی ترین مسجد ایران

ساخت مسجد جامع فهرج واقع در 30 کیلومتری شهر یزد، به نیمه اول قرن اول هجری برمی گردد. این مسجد، تنها مسجد جهان اسلام است که ساختمان آن از ابتدا تاکنون هیچ تغییری نکرده است. اگرچه در میان باستان شناسان اختلاف نظر وجود دارد اما ظاهرا مسجد جامع فهرج قدیمی ترین مسجد ایران است. مسجد جامع فهرج کماکان زنده و پویا بوده و در آن نماز جماعت برپا می کنند.

 

بلندترین مناره های جهان

مسجد جامع کبیر یزد یکی از شاهکارهای معماری و تاریخی جهان به شمار می رود و به جرات می توان گفت دارای بلندترین مناره های جهان است. بنای این مسجد با عظمت قرنهاست که از فراسوی تاریخ تمدن این سرزمین می درخشد به نحوی که در کتب تاریخی یزد آمده است:"مسجد را بر جای آتشگاه ساسانی ساخته اند و سنگ بنای آن توسط علاء الدوله گرشاسب نهاده شده است". مسجد جامع قدیم در قرن ششم هجری قمری و به دستور گرشاسب از نوادگان "علاء الدوله کالنجار" ساخته شد و بنای اصلی مسجد کنونی از آثار "سید رکن الدین محمد قاضی" است.

دو مناره مسجد که ارتفاع تقریبی آن از کف تا نوک به بیش از 52 متر می رسد، دارای قطری در حدود هشت متر است که در دوره صفوی به بنا افزوده شده اما در سال 1313 هجری شمسی فرو ریخت و دوباره تجدید بنا شد. بلندای این مناره ها و اینکه کاشی کاری منحصر به فردی حتی در اوج مناره ها انجام شده، تعجب همگان را بر می انگیزد زیرا این مناره ها هرچه به سمت بالا رفته باریکتر شده و تنها یکی از آنها دارای پلکان است از اینرو ظرافت کاشی کاری در این ارتفاع به واقع قابل تحسین است.

بیشترین تعداد دخمه ها در یزد

دخمه محلی است که زرتشتیان، مردگان را بر طبق آداب دینی در آن می نهادند اما از وقتی که به دفن کردن در گورستان پرداخته اند، استفاده از دخمه متروک شده است. بیشترین این دخمه ها در یزد قرار دارد چون در این شهر زرتشتیان زیادی زندگی می کردند. دخمه قدیمی یزد حدود سی سال است که دیگر مورد استفاده نیست، دخمه مانکجی لیمجی هاتریا، دخمه چم تفت، دخمه شریف آباد اردکان، دخمه ترک آباد اردکان تنها نام تعدادی از دخمه های زیاد موجود در یزد است. سرپرستی این دخمه ها را انجمن زرتشتیان بر عهده دارد.

 

تنها آب انبار شش بادگیری جهان

آب انبار شش بادگیر یزد به دلیل دارا بودن شش بادگیر به این نام معروف شده و تنها آب انبار شش بادگیر جهان است. سه بادگیر آن از ابتدا ساخته شده بود و سه بادگیر دیگر بعدها به آن اضافه شده است، با کمی دقت در شکل بادگیرها تفاوت سه بادگیر قدیمی با دیگر بادگیرهای آن را می توان مشاهده کرد. شش بادگیر آب انبار با توجه به شرایط اقلیمی و جهت باد در این منطقه به شکل هشت وجهی هستند. شهر یزد همچنین دارای تنها آب انبار هفت بادگیری جهان با دو مخزن است که در روستای عصر آباد قرار دارد.

 

تنها کاروانسرای دایره ای در ایران

غیر از همه جاذبه های منحصر به فردی که در شهر یزد وجود دارد، می توان تنهاترین کاروانسرای دایره شکل ایران را هم در شهرستان مهریز در مسیر یزد به کرمان مشاهده کرد. کاروانسرای زین الدین یکی از 99 کاروانسرایی است که شاه عباس در ایران ساخته با این تفاوت که معماری آن دایره ای است.

 

اکنون از این کاروانسرا به عنوان یک اقامتگاه سنتی و جاذبه گردشگری یاد می شود. می گویند که اقامت در این کاروانسرای 400 ساله و دیدن آسمان پر ستاره اش امری است که با آن تجربه سفر به یزد، تاریخی ترین شهر جهان کامل می شود!

 

تصاویری دیگر از مکان های دیدنی شهر یزد

 



برچسب ها :


سید منصور سیدسجادی سرپرست هیات کاوش در شهر سوخته با اعلام خبر آغاز پانزدهمین فصل از کاوش‌های باستان‌شناسی شهر سوخته، کشف چشم مصنوعی مربوط به ۴۸۰۰ سال پیش را مهمترین کشف کاوش‌های پیشین دانست.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، وی گفت: در این فصل از کاوش 2 بخش اصلی شهر سوخته مورد کاوش و مطالعات باستان‌شناسی قرار می‌گیرد.

او با اشاره به انجام بخش اول کاوش در کارگاه 26 تصریح کرد: کارگاه 26 در سال گذشته نیز مورد کاوش قرار گرفت ولی به دلیل وسعت و اهمیت این بخش در این فصل نیز کار کاوش در آن ادامه می‌یابد.

این باستان‌شناس پیشکسوت یکی از اهداف این فصل کاوش را یافتن بخش‌های احتمالا مسکونی دراین کارگاه اعلام کرد و خاطر نشان ساخت که به احتمال قوی این کارگاه یک بخش اداری و عمومی اداره شهر در دوره آخر استقرار شهر سوخته در سالهای 1800 تا 2200 پیش از میلاد بوده است.

وی گفت: بخش دیگر کاوش در این فصل در محوطه گورستان و با هدف یافتن دلایل و شواهدی در خصوص ساکنین شهر سوخته در آخرین دوره استقرار صورت می‌گیرد.

سیدسجادی تصریح کرد: از میان 900 گوری که تا به حال در کاوش‌های باستان‌شناسی حفاری شده است تعداد گورهای مربوط به دوره آخر استقرار نادر است.

به گفته او، دراین فصل از کاوش و در ادامه سایر فعالیت‌ها، مطالعات انسان‌شناسی و میان‌رشته‌ای مانند باستان آسیب‌شناسی انجام می‌گیرد.

این باستان‌شناس پیشکسوت در گفت وگو با خبرنگار سایت پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشکری (richt.ir) همچنین گفت: تلاش می‌کنیم در این فصل از کاوش با عکسبرداری هوایی از محوطه بتوانیم بدون نیاز به حفاری نقشه شهر سوخته را تهیه کنیم.

سید‌سجادی در ادامه با اشاره به کاوش‌های صورت گرفته در این محوطه تاریخی در سالهای گذشته، کشف نخستین چشم مصنوعی جهان دراین محوطه تاریخی را مهمترین و ارزشمند‌ترین کشف باستان‌شناسی شهر سوخته اعلام کرد.

وی گفت: کشف این چشم مصنوعی متعلق به یک زن 25 تا 30 ساله مربوط به 4800 سال پیش واکنش رسانه‌های داخلی و خارجی زیادی را در پی داشت.

او کهن‌ترین تخته نرد جهان، سفال با نقش بز بال‌دار و جراحی جمجمه انسان را نیز از منحصر به فرد‌ترین کشفیات در شهر سوخته دانست.

سید‌سجادی با اشاره به تاریخچه کاوش‌ها در شهر سوخته تصریح کرد که شهر سوخته برای نخسین بار در سال 1324 (1945میلادی) توسط اشتاین شناسایی شد و در سال‌های 1346 و 1358 (1967تا 1979میلادی) به تناوب توسط گروه باستان‌شناسان ایتالیایی مورد کاوش قرار گرفت.

او افزود: پس از پیروزی انقلاب اسلامی کار حفاری دراین محوطه تاریخی به مدت 18 سال متوقف شد تا اینکه در سال 1376 در زمان ریاست سید محمد بهشتی بر سازمان میراث فرهنگی کاوش در شهر سوخته شروع و تا سال 1388 ادامه یافت.

وی با اشاره به اینکه در سالهای 1389 تا 1392 به مدت 4 سال کار کاوش در شهر سوخته انجام نگرفت افزود: از سال گذشته با حمایت‌های پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری و پژوهشکده باستان‌شناسی کاوش در این محوطه تاریخی در حال انجام است.


برچسب‌ها: فصل, جدید, کاوش, شهر, سوخته
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۵ساعت 16:4  توسط محمد  |  یک نظر
به گزارش خبرگزاری فارس از زاهدان، حجت‌الاسلام عباس دانشی امروز در آیین افتتاحیه پنجمین جشنواره فیلم کوتاه و عکس استانی سیستان و بلوچستان که در نگارخانه مجتمع فرهنگی و هنری زاهدان برگزار شد، اظهار داشت: طبیعت سیستان‌ و‌ بلوچستان زوایای پیدا و پنهانی دارد که می‌تواند به سوژه‌ای برای عکاسان و فیلمسازان تبدیل شود. 
وی با بیان اینکه بسیجیان هنرمندان واقعی عرصه دفاع در میدان حق علیه باطل بودند، افزود: بسیجیان هنرمندان واقعی عرصه دفاع در میدان حق علیه باطل بودند که در طول هشت ساله دفاع مقدس معجزه تاریخ را رقم زدند. 
وی با تاکید بر اینکه هنرمندان به روز مباهله توجه کنند، افزود: در عرصه فرهنگ و هنر به روز مباهله کم لطفی شده است. 
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان ادامه داد: روز مباهله اتفاق نظر  بین شیعه و سنی است که این بهترین ظرفیت برای وحدت اقشار جامعه است و هنرمندان فعالیت خود را به این موضوع اختصاص دهند. 
دانشی خاطرنشان کرد: تشویق جوانان به فعالیت‌های هنری وظیفه مهم  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است. 
وی به راهیابی آثار عکاسان سیستان و بلوچستان به جشنواره‌های بین المللی اشاره کرد و گفت: طبیعت سیستان و بلوچستان برای عکاسان و فیلمسازان منحصر به فرد است. 
مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سیستان و بلوچستان یاد و خاطر مرحوم استاد شهری را گرامیداشت و خاطرنشان کرد: استاد شهری هنرمند پرآوازه تاریخ سیستان و بلوچستان بود که هنرمندان  خطه سیستان و بلوچستان وامدار وی هستند. 
دانشی گفت: نگاه پر مهر مرحوم استاد شهری عامل تشویق هنرمندان سیستان و بلوچستان بود.    

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ساعت 13:6  توسط محمد  |  3 نظر
چقدر شعر نوشتیم برای باران...

غافل از آن دل دیوانه

که خود بارانی بود....

چقدر حرف زدیم برای سیستان...

غافل از آن که...

بدرود...

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ساعت 21:55  توسط محمد  |  12 نظر

 اولين پزشكان ايران باستان روحانيان بودند كه به نام مغان مشهورند. مغان در بخش غربي ايران قديم يعني سرزمين ماد زندگي مي‌كردند (شايد اسم دشت مغان را در اردبيل شنيده باشيد). درمان بيماري‌هاي روحي و جسمي مردم كار آنها بود؛ هم پزشك بودند، هم روان‌پزشك.

با ذكر و دعا و سرود،‌ روان‌پزشكي مي‌كردند و با دارو و چاقو، پزشكي.
 پزشكي در ايران قديم به 3 شاخه يا تخصص اصلي تقسيم مي‌شد: دارو پزشکی (گیاه پزشکی)، جراحی (کارد پزشکی) و روان‌پزشکی.

 مادها در قديم همسايه شرقي اروپايي‌ها بودند. اولين گیاهان دارویی از سرزمين ماد به غرب رفت و كلمه ماد (Media) بعدها ريشه وا‍ژه «Medicine» در زبان‌هاي لاتين شد.

 پزشكي ايرانيان چند تخصص فرعي هم داشت؛ چشم‌پزشکی (کحالی)، شکسته‌بندی (جباری/ ارتوپدی)، زایمان، حجامت (رگ‌زنی)، دام‌پزشکی، پزشکی قانونی (پزشکی دادیگ: داد به معنی قانون) و بیهوشی (هوش‌بری).

 رستم چون نوزادی بزرگ و سنگین بود  با زايمان طبيعي  به دنيا نمي‌آمد و به كمك جراحي با بریدن شکم مادرش رودابه متولد شد. اروپايی‌ها همین داستان را برای سزار پادشاه روم مي‌گويند و به همين خاطر اين نوع عمل به سزارين مشهور است.

پزشکی در شهر سوخته

سزارین در عربی به «عملیه القیصریه» یا عمل قیصری ترجمه شده (قیصر همان سزار است). فرهنگستان زبان فارسي  «رستم‌زايي» را به جاي سزارين پيشنهاد كرده است.

 اولين بيمارستان‌هاي تاريخ در ايران و هند ساخته شدند. آنتیوخس دومین پادشاه سلوکی (261-246 پ.م) به درخواست اشوکا- پادشاه هند از سلسله مائوری -دستور داد که در سراسر ایران برای مردم و حتي چهارپایان بیمارستان بسازند.

برای نخستین بار در شهر سوخته یک چشم مصنوعی پیدا شد . مطالعات اولیه نشان داده اند که چشم چپ زن تنومند مدفون در قبر شماره 6705 مصنوعی بوده است . همین مطالعات نشان می دهند که زیر طاق ابروی زن مذکو آثار آبسه دیده می شود. به علت طول زمان زیادی که بخش زیرین این چشم مصنوعی با پلک چشم در تماس بوده است آثار ارگانیکی پلک چشم نیز در روی آن مشهود است . جنس و ماده ای که چشم مذکور با آن ساخته شده است هنوز به دقت روشن نشده و تشخیص آن به آزمایشهای بعدی موکول شده است اما به نظر می رسد که چشم مزبور از جنس قیر طبیعی که با نوعی چربی جانوری مخلوط شده است ساخته شده است . در روی این چشم مصنوعی ریز ترین مویرگهای داخل کره چشم توسط مفتول های طلایی به قطر کمتر از نیم میلی متر طراحی شده اند مردمک چشم در وسط طراحی شده و جز از آن تعدادی خطوط موازی که تقیربا یک لوزی را تشکیل می دهدند در پیرامون مردمک دیده می شود از دو سوراخ جانبی واقع در دو سوی این چشم مصنوعی جهت نگهداری و اتصال آن به حدقه چشم استفاده می شده است . بررسی های انسان شناسانه نشان داده که به احتمال بسیار زیاد زن مزبور دارای سنی بین 25 تا 30 سال بوده و دو رگه (سیاه و سفید) بوده است . اشیاء پیدا شده در این قبر دو قسمتی عبارت بوده اند از ظرفهای سفالی ، مهرهای تزیینی ، یک کیسه جرمی و یک آینه مفرقی . قدمت این قبر و چشم مصنوعی به حدود 2800 سال بیش از میلاد و 4800 سال پیش از این می رسد . مطالعه جهت دستیابی به اطلاعات بیشتر در این مورد چشم و اسکلت ادامه دارد.

پزشكان شهر سوخته نه تنها از علومی چون شكسته بندی آگاه بوده اند ،بلكه می توانسته اند به اجرای عمل جراحی مغز  و چشم دست بزنند.

پزشکی در شهر سوخته

دانش پزشكی هم در شهر سوخته در حد شگفت انگیزی پیشرفت کرده بود تا آن حد كه پزشكان این شهر نه تنها از علومی چون شكسته بندی آگاه بوده اند ،بلكه می توانسته اند به اجرای عمل جراحی مغز دست بزنند. اسکلتی از یک دختر در گورستان این شهر به دست آمده است که جای شکستن و ترمیم مجدد استخوان جمجمه کاملا روی آن مشخص است. همچنین بقایای جمجمه ای دیگر با چشم مصنوعی از گورستان این شهر به دست آمده که نشان می دهد پزشکان این شهر به کار جراحی چشم هم وارد بوده اند.

پزشکی در شهر سوخته

اگر به آن بریدگی مثلث‌شکل نگاه کنید، آثار اولین جراحی مغز در تاریخ را می‌بینید.  این جمجمه متعلق به دختر 13 ساله‌ای است که 4800سال پیش در شهر سوخته در سیستان زندگی می‌کرده.

بیماری او باعث زیاد شدن فشار بر مغز می‌شده که برای درمان،  جمجمه را سوراخ کرده‌اند. ترمیم استخوان‌ها نشان می‌دهد که دختر بعد از جراحی زنده مانده و عمل موفقیت‌آمیز بوده.


در كاوش‌هاي شهر سوخته در سيستان جمجمه‌اي كشف شد كه نشان مي‌داد پزشكان آنجا در 5000 سال پيش عمل جراحي مي‌كرده‌اند.  

آن‌طور كه در شاهنامه آمده رستم - پهلوان باستاني ايران-  كه اهل همان منطقه بوده با روشي پيشرفته به دنيا آمده كه امروزه در جهان به سزارين مشهور است.

 

هزاران سال بعد در دوران اسلامي هم  ايرانيان به دنبال كشف راه‌هاي تازه‌تري در جهان درمان و پزشكي بودند؛ چنان‌ كه در قرون وسطي كتاب‌هاي رازي و ابن‌سينا دست به دست در سراسر دنيا چرخيد و ابن‌سينا «Avecina» پدر پزشكي جهان  نام گرفت. روايت اين 2 صفحه تنها گوشه‌اي است از آن همه دانش.

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 10:36  توسط محمد  |  9 نظر

شهر سوخته (Burned City) در ۵۶ کیلومتری زابل در استان سیستان و بلوچستان و در حاشیه جاده زابل - زاهدان واقع شده است. این شهر در ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد پایه گذاری شده و مردم این شهر در چهار دوره بین سال‌های ۳۲۰۰ تا ۱۸۰۰ قبل از میلاد در آن سکونت داشته اند. تاریخچه این شهر به چهار قرن قبل از میلاد مسیح باز می گردد.
تاریخچه تحقیقات

کلنل بیت، یکی از ماموران نظامی بریتانیا از نخستین کسانی است که در دوره قاجار و پس از بازدید از سیستان به این محوطه اشاره کرده و نخستین کسی است که در خاطراتش این محوطه را شهر سوخته نامیده و آثار باقیمانده از آتش سوزی را دیده است. پس از او سر اورل اشتین با بازدید از این محوطه در اوایل سده حاضر، اطلاعات مفیدی در خصوص این محوطه بیان کرده است. بعد از او شهر سوخته توسط باستان‌شناسان ایتالیایی به سرپرستی مارتیسو توزی از سال ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۷ مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. این شهر یکی از آثارتاریخی استان سیستان و بلوچستان به شمار می آید.

جغرافیا و محیط زیست شهر سوخته

بر مبنای یافته‌های باستان شناسان شهر سوخته ۱۵۱ هکتار وسعت دارد و بقایای آن نشان می‌‌دهد که این شهر دارای پنج بخش مسکونی واقع در شمال شرقی شهر سوخته، بخش‌های مرکزی، منطقه صنعتی، بناهای یادمانی و گورستان است که به صورت تپه‌های متوالی و چسبیده به هم واقع شده اند. هشتاد هکتار شهر سوخته بخش مسکونی بوده است. تحقیقات نشان داده است این محوطه بر خلاف اکنون که محیط زیست کاملاً بیابانی دارد و فقط درختان گز در آنجا دیده می‌‌شود، در پنج هزار سال قبل از میلاد منطقه‌ای سبز و خرم با پوشش گیاهی متنوع و بسیار مطلوب بوده و درختان بید مجنون، افرا و سپیدار در آنجا فراوان وجود داشته است. در آن دوران نیز این منطقه بسیار گرم بوده، اما آب رودخانه هیرمند و شعباتش به خوبی زمین‌های کشاورزی شهر سوخته را سیراب می‌‌کرده است. دریاچه هامون در ۳۲۰۰ قبل از میلاد دریاچه‌ای بزرگ و پرآب بوده و رودها و شاخه‌های قوی از آن منشعب می‌‌شده و در اطراف آن نیزارهای وسیعی وجود داشته است. در بررسی‌های منطقه‌ای در اطراف شهر سوخته بستر رودخانه‌های مختلف و آبراه‌هایی پیدا شده که به مزارع کشاورزی شهر سوخته آب می‌‌رسانده اند. در اولین فصل کاوش در شهر سوخته کوچه‌ها و خانه‌های منظم، لوله کشی آب و فاضلاب با لوله‌های سفالی پیدا شد که نشان دهنده وجود برنامه ریزی شهری در این شهر است.

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۰ساعت 10:26  توسط محمد  |  نظر بدهید
سلام

عید همه دوستان عزیزی که منت میگذارند و به این وبلاگ میان مبارک.

همه شما عزیزانی که از روز اول همراه من بودید.

و همینطور کسانی که در ماههای اخیر سعادت آشنایی با اونها رو پیدا کردم.

هر جای دنیا که هستید

عید باستانی نوروز مبارک

موفق و خوشحال باشید

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۹ساعت 23:15  توسط محمد  |  6 نظر

نویسنده محمد علی بهمنی قاجار

سیستان سرزمینی با نقشی بسزا در شکوفایی فرهنگ ایرانی و خاستگاه یکی از کهن‌ترین تمدن‌های جهان است. مدنیت شکل‌گرفته در سیستان، از چنان اهمیتی برخوردار بوده‌است که تاریخ‌نگاران یونانی پس از دیدار از این سرزمین و مردم آن، تمدن و فرهنگش را قابل برابری با تمدن یونان باستان می‌دانستند. سیستان هم‌چنین سرزمین مقدس ایرانیان باستان و الگویی برای همه ایرانیان در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی بود. پهلوانان این سرزمین نیز همواره نماد اقتدار ایران و نگهبان مرزهای ایران‌زمین به شمار می‌رفتند. سیستان هم‌چنین پایگاه جنبش‌های‌ رهایی‌بخش ایرانی برای مبارزه با اشغالگری بیگانگان بوده‌است و از این دیار سردارانی همانند حمزه آذرک و یعقوب لیث صفار برخاسته‌اند. با این وجود، تازش‌های پیاپی خارجی و اختلاف‌های زیا‌ن‌بار داخلی از سدة ششم قمری و پس از آن، سیستان را به ویرانی و انحطاط سوق داد. تا آن‌جا که در سدة سیزدهم قمری از سیستان تاریخی، سرزمینی به جا مانده بود که تنها ویرانه‌هایش شکوه باستانی آن را تداعی می‌کرد. در این میان، امپراتوری بریتانیا که نقش‌آفرین اصلی رویدادهای منطقه‌ای و جهانی در آن دوران بود با دخالت‌هایش در سیستان، این سرزمین را به دو پاره تقسیم کرد و نظام آبیاری سنتی آن را نیز از میان برد. در حقیقت کارگزاران سیاست خارجی بریتانیا با وجود آگاهی عمیق از پیشینة سیستان باستانی و سهم بسزا این خطه در شکوفایی تمدن بشری، چنان لطمه‌ای به پیکره‌ی سیستان وارد کردند که تاکنون آثار آن به‌جا مانده است. با تمام ضرباتی که سیستان به‌ویژه در یک سده و نیم‌ گذشته متحمل شده است، این سرزمین با توجه به گذشته تاریخی و باستانی آن و قابلیت‌های چشم‌گیری که در گردشگری، کشاورزی و بازرگانی دارد، می‌تواند بار دیگر جایگاه تاریخی‌اش را بازیابد.پژوهش «سیستان و مرزهای آن» تلاشی است برای آگاهی بیش‌تر از پیشینه تاریخی و فرهنگی سیستان، ویژگی‌های اصلی جغرافیای این سرزمین و هم‌چنین چگونگی ترسیم مرزهای ایران و افغانستان در منطقه سیستان، در این راستا در دو بخش «کلیاتی دربارة سیستان» و «مرزهای سیستان» بررسی‌هایی انجام گرفته است.

سیستان

در بخش نخست به عنوان «کلیاتی درباره‌ی سیستان» به مواردی هم‌چون «وجه تسمیه»، «جغرافیای تاریخی»، «مکان‌های باستانی و تاریخی»، «بافت جمعیتی» و «گذشته‌ی استوره‌ای و تاریخی» سیستان پرداخته شده است.

بخش دوم به چگونگی ترسیم مرزهای سیستان اختصاص دارد. در این بخش افزون بر استفاده از منابع تاریخی مستند، از اسناد نویافته‌ی وزارت امور خارجه نیز بهره گرفته شده است تا از موضوع تعیین مرزهای سیستان، ابهام‌زدایی صورت گیرد.اسناد مورد استفاده در این پژوهش، آگاهی‌های تازه‌ای از سیاست خارجی ایران و بریتانیا نسبت به مسئله سیستان و هم‌چنین نقش حکومت افغانستان در این میان، ارائه می‌دهد و افزون بر تکمیل داده‌های تاریخی، برخی برداشت‌های مسلم‌انگاشته‌ی مورخان را نیز تصحیح می‌کند. در این پژوهش اسنادی هم‌چون متن دلایل دولت ایران درباره‌ی مالکیت ایران بر سیستان، دستورالعمل‌های وزارت امور خارجه به سفیران ایران در بریتانیا در مورد دفاع از حاکمیت ایران بر سیستان، مراسله‌های سفیر ایران در لندن با وزیر امور خارجه‌ی بریتانیا در باب سیستان و متن گزارش‌های هیئت نمایندگی ایران در حکمیت سیستان ارائه می‌شود. هم‌چنین برخی اسناد مربوط به دیدگاه‌هایی از ناصرالدین‌شاه درباره‌ی سیاست خارجی بریتانیا و نیز در مورد پیامدهای رأی بریتانیایی‌ها در مورد مرزهایی سیستان است که از اهمیتی شایان توجه برخوردار است. به طور کلی، با یاری این اسناد درمی‌یابیم که سیاست خارجی ایران نسبت به موضوع مرزهای سیستان بر چه پایه‌های استوار بوده و دولت ایران در دفاع از حاکمیت خود بر سیستان با چه تهدیداتی مواجه بوده است. اسناد یادشده هم‌چنین تلاش‌های دولت ایران در راه دفاع از حاکمیت تاریخی‌اش بر سیستان را به تصویر می‌کشد و زمینه‌ی نقد و ارزیابی آن‌ها را فراهم می‌کند.

«سیستان و مرزهای آن» هم‌چنین دارای پیوستی دربرگیرنده متن بازنویسی‌شده اسناد مرتبط با موضوع ترسیم مرزهای سیستان و نیز تصاویری از نقشه‌ها و اسناد تاریخی است.

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم اسفند ۱۳۸۹ساعت 19:29  توسط محمد  |  10 نظر

آثار باستاني و بناهاي تاريخي سيستان
 

پراكندگي آثار باستاني و بناهاي تاريخي در سيستان همانند بسياري از ديگر جايهاي فلات ايران چشمگير است در جاي جاي اين خطه ي عزيز و شريف آثار تمدن کهن گذشتگان ما و تداوم و استمرار فرهنگ و تمدن غني اسلامي- ايراني ما رخ مي‌نماياند. در اينجا به معرفي برخي از آن ها كه البته در حوزه ي جغرافيايي سيستان ايران واقع هستند- مي‌پردازيم: 1- شهر سوخته: مجموعه‌اي از تپه‌هاي باستاني كه در فاصله 65 كيلومتري زابل واقع شده است. يكي ازمراكز مهم تمدني جنوب شرقي فلات ايران بوده و يكي از مهمترين محوطه‌هاي باستاني ايراني محسوب مي‌شود. مساحت مجموعه ي تمدني شهرسوخته به 151 هكتار مي‌رسد و بلندترين نقطه ي آن از نقطه ي صفر سطح دشت فعلي 18 متر ارتفاع دارد. اين محوطه از 3200 تا 2000 پيش از ميلاد مسكون بوده است. مهمترين و اساسي‌ترين دوره ي تمدن آن مقارن سالهاي 2500 ق م بوده كه در آن زمان جمعيتي برابر 5000 نفر داشته و محدوده ي شهر بالغ بر 80 هكتاري شده است. در كهن‌ترين لايه ي تمدني شهر سوخته يك لوحه به خط پيش عيلامي (Proto- Elamite) كشف شده كه البته تا كنون موفق به خواندن آن نشده‌اند ولي احتمالاً متني بازرگاني است. شهر سوخته به عنوان يك پايگاه و مركز تجاري در عهد باستان عمل مي‌ کرده، سنگ لاجورد معروف بدخشان در افغانستان امروزي به اينجا آورده مي‌شده و پس از كار كردن به روي آن به ميانرودان و مصر صادر مي‌گرديده است. برخي معتقدند ايالت باستاني و معرف اَرَت (Arrata) كه در متون سومري از آن نام برده شده همين شهر سوخته بايد باشد. 2- دهانه ي غلامان: بقاياي يك شهر معتبر دوران هخامنشي در فاصله ي 24 كيلومتري جنوب شرقي زابل در مجاورت روستاي قلعه نو قرار دارد. از سال 1962 هيئت ايتاليايي به سرپرستي اومبرتور شراتو در اينجا دست به كاوش زد و آثار يك مقر حكومت محلي مقاررن نوران هخامنشي را در اينجا كشف كرد. 3- كوه خواجه: همان گونه كه بيشتر اشاره شد تنها عارضه ي كوهستاني دشت سيستان كوه خواجه است. در اطراف و بر روي اين كوه آثار باستاني و بناهاي تاريخي چندي ديده مي‌شود كه عبارتند از: 4-شهر قديم زرنج: ويرانه‌هاي پايتخت باستاني سيستان كه با استناد متون بر دست تيمور لنگ منهدم شد و در نزديكي هامون واقع است. 5-قلعه سام: بنايي از عصر اشكاني كه در 25 كيلومتري جاده ي زابل -زاهدان قرار دارد. 6-قلعه رستم: مجموعه‌اي شهري است كه در 60 كيلومتري زابل و متعلق به قرون ميانه ي اسلامي. 7-آتشكدة كركوي: از اين بنا تنها نامي باقي مانده چرا كه در نزديكي زابل امروزي در دهي به نام كركو تپه‌اي واقع است كه كاملاً به زير مساكن روستايي رفته و چيزي از آن جز چند ديوار مخروبه ديده نمي‌شود.

مجموعه ي بناهاي خشتي دهانه ي غلامان شامل كاخ ها و معبد، گويا مركز ايالت سيستان يعني زرنگ عهد هخامنشي بوده است.

قلعه كافران/ كه همانا محوطه ي اصلي و مجموعه ي معماري پارتي متشكل از كاخ، آتشگاه و دژ است،مصالح اصلي آن خشت است و به ندرت از آجر و سنگ لاشه نيز در بناهاي آن استفاده شده است. هرتسفلد در اينجا آثار نقاشيهاي زيبايي كشف كرد كه تعدادي از آنها در موزه ي برلين و بقيه در انبار موزه ي ايران باستان محفوط است. نيز آثار گچ بري‌هاي تزئيني هنرمندانه‌اي در اينجا كشف گرديده است.
قلعة كوك كهزاد/ كه عبارت است از مجموعه‌اي از بناهاي جسيم و ستبر خشتي بالاتر از قلعه كافران روي ستيغ كوه خواجه كه آثار دو بناي بزرگ كه پوشش گنبدي داشته اند قابل مشاهده است اين مجموعه در ارتباط تنگاتنگ با مجموعه ي قلعه كافران است.
كوشك چهل دختر/ كه در تداول محلي «كوچك چل گنجه» ناميده مي شود. قلعه‌اي است در قسمت جنوبي كوه كه گويا در كنار مجموعه ي بناهاي پارتي قلعه كافران و كوك كهزاد نقش پادگاني را ايفا مي‌كرده و كاملاً بر اطراف اشراف داشته است.
زيارت خواجه غلتان/ اين ساختمان در بخش شمال غربي كوه واقع شده است و عبارت است از يك تكه بناي اسلامي كه در نزد مردم از تقدس خاصي برخوردار است.
زيارت پير گندم بريان/ در نزديكي خواجه غلتان كه به مانند آن بنايي از دوره ي اسلامي است.

برخي ديگر از آثار باستاني سيستان كه به دليل خودداري از اطاله ي كلام فقط به ذكر نامي از آنها بسنده مي‌كنيم، عبارتند از: ميل قاسم آبد، قلعه تيمور، زاهدان كهنه، تپه و قلعه ي پارت- ساساني شهرستان (رام شهرستان)، بقايا و ويرانه‌هاي شهر منهدم شده ي اسلامي به نام بي‌بي دوست و تك بناي موسوم به برج افغان در بخش شمالي آن.
تپه‌هاي تاسوكي، تپه اسك، تپه كندر، تپه لشكران 1 و 2، تپه كفتارك، تپه‌هاي روباه بزرگ و كوچك، تپه خواجه احمد، رنده، قلعه نمرود، قلعه سكوهه، قلعه كافي، قلعه كوهك، قلعه مچي و بسياري ديگر.
منبع: فصلنامه آثار- ش 2 سال 1380
 
 
 

برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۸۹ساعت 17:56  توسط محمد  |  7 نظر

پيشينه ي باستان شناسي سيستان
 

سيستان در دانش باستان شناسي از جايگاه والايي برخوردار است، امروزه نيك مي‌دانيم كه سيستان در دورانهاي پيش از تاريخي و تاريخي به منزله ي پلي ميان تمدنهاي شرق و غرب فلات ايران عمل مي‌كرده است. اما تمدنها و فرهنگهاي باستاني مستقر در سيستان و هويت تاريخي آنها تا مدتها از چشم باستان شناسان پنهان مانده بود.دورافتادگي نسبي و صعوبت و دشواري اوضاع جغرافيايي، به ويژه سختي زيست محيطي امروز سيستان اين انديشه را قوت داده بود كه در عهد باستان نيز اوضاع چنين بوده و اينجا همواره سرزميني خشك و كم حاصل و مالاً به دور از مدنيت بوده است. پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي درست خلاف اين تصوير را ثابت كرد. اينك در پرتو و يافته‌هاي دانش باستان شناسي معلوم شده كه سيستان در ادوار باستاني يك مركز بزرگ و مهم تمدني در نيمه ي شرقي و جنوب شرقي فلات ايران بوده است. كه از يك سوي با تمدنهاي شمال شرقي فلات ايران و تمدنهاي شمال غربي شبه قاره ي هند و ازسوي ديگر با تمدنهاي مركزي فلات ايران و تمدنهاي ميانرودان باستاني درارتباط تنگاتنگ فرهنگي و بازرگاني بوده است.
نخستين بررسي‌هاي باستان شناسي به معني دقيق آن تنها در آغاز سده ي بيستم ميلادي در سيستان شروع شد.

باستان شناسی سیستان


محققان و باستان شناسان معروفي چون سرپرستي سايكس، جي، پي، تيت و اورل اشتين انگليسي و ارنست اميل هرتسفلد آلماني در سيستان گشت و گذار مطالعاتي انجام دادند.
اورل اشتين درسال‌هاي 15- 1916 و هرتسفلد در ماه ژانويه سال 1925 ميلادي سيستان را مورد مطالعه جدي و دقيق قراردادند.
اين بررسيها نمايان ساخت كه تا چه حد سيستان از نظر آثار باستاني و محوطه‌هاي تاريخي و فرهنگي غني است.درجاي سيستان محققان باستان شناس آثار متعددي از تمدنها و فرهنگهاي باستاني را شناسايي كردند.
اشتين براي نخستين بار در كوه خواجه آثار يك بناي بزرگ خشتي را مشاهده كرد و آن را بقاياي يك پرستشگاه بودايي دانست. بعدها هرتسفلد مطالعات دقيق‌تري درباره ي اين محوطه به عمل آورد و نشان داد كه اين آثار بقاياي يك مجموعه ي معماري پارتي متشكل از كاخ، آتشگاه و دژ است، او موفق به برداشت نقشه ي محوطه شد .و بعدها آثار بسيار زيبايي از نقاشيها و گچ‌بريهاي پارتي اين كاخ را منتشر كرد.

باستان شناسی در سیستا


سال‌ها بعد موسسه ي مطالعات خاورميانه و دور دانشگاه رُم در ايتاليا موسوم به ايزمئو، كه بررسيها و پژوهشها و كاوشهاي باستان شناسي خود را بيشتر در منطقه ي جنوب آسيا متمركز كرده است،علاقمند به مطالعات در سيستان شد. بررسيهاي باستان شناسي هيئت ايتاليايي در سيستان از 1960 تا 1978 ميلادي ادامه داشت. اين هيئت پس از شناسايي و بررسي مقدماتي در دو محوطه باستاني شروع به كاوش كرد. نخست در مجموعه ي با ارزش دهانه ي غلامان كه براي نخستين بارمعرفي مي‌شد و دوم در محوطه ي وسيع و كم نظير شهر سوخته كه پيشتر اشتين در مطالعات خود به اهميت آن اشاره داشت. باري تا پيش از انقلاب اسلامي ايران، هيئت باستان شناسي ايتاليايي به مدت دو دهه در سيستان سرگرم كاوشهاي علمي بود و حاصل مطالعات انجام شده ي خود را در كتاب‌ها و نشريات مختلف چاپ و منتشر ساخته است. پس از انقلاب اين پژوهشها بر اساس سياستهاي فرهنگي دولت جمهوري اسلامي ايران متوقف شد تا آنكه در سال 1363 از سرپرست هيئت ايتاليايي دکتر مارينسيو توزي دعوت شد که براي تحويل قرارگاه باستان شناسي زابل به ايران بيايند،در ان زمان سيد محمود موسوي نيز در رأس گروهي در معيت هيئت ايتاليايي به زابل امده و پرونده ان هيئت را سيستان بستند و اشياء و آثار فرهنگي موجود در قرارگاه زابل را تحويل گرفتند، بخشي را به زاهدان و بخشي ديگر را به موزه ي ايران باستان منتقل ساختند.
در طول سالهاي جنگ تحميلي به علت عدم امكان پرداختن به امور زير بنايي و فرهنگي، روند مطالعات باستان شناسانه ي سيستان متوقف ماند اما خوشبختانه در سال جاري (1370) سازمان ميراث فرهنگي كشور با توجه به اهميت آثار باستاني سيستان و درك ضرورت تأسيس موزه‌هاي استاني چون موزه ي زاهدان و زابل که به همت رضا زابلي خوشبخت- سرپرست وقت اداره ي ميراث فرهنگي استان سيستان و بلوچستان- در حال انجام و شكل گرفتن است؛ دو برنامه ي بررسي تحت عنوانهاي «شناسايي و بررسي حوزه ي اطراف درياچه ي هامون» و «شناسايي و بررسي منطقه ي بي‌بي دوست»، به سرپرستي حسن رضواني و يك برنامه ي كاوش تحت عنوان «فصل اول كاوش كوه خواجه» كه ادامه ي كاوش‌‌هاي هرتسفلد در كوه خواجه است،‌ به سرپرستي سيد محمود موسوي را به مرحله ي اجرا در آورد. اين هيئتها نخستين هيئتهاي ايراني است كه از چندي قبل در سيستان سرگرم كار شده است.

کوه خواجه

ضمناً گفتني است كه اين مطالعات را سازمان ميراث فرهنگي كشور با آموزش دروس علمي دانشجويان رشته ي باستان شناسي مركز آموزش عالي سازمان ميراث فرهنگي كشور توأم ساخت تا هم دانشجويان ضمن كار در اين منطقه ي سرشار و غني و نه چندان راحت توان و تجربه ي كار صحرايي را پيدا كنند و هم از نيروي جوان دانشجويي براي پيشرفت كار پژوهشي استفاده شود.

 


برچسب‌ها: شهر, سوخته, سیستان, محرم, گروه
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۹ساعت 13:30  توسط محمد  |  6 نظر

تاريخ سيستان و جايگاه آن در تمدن و فرهنگ ايراني
 

نقش تاريخي و فرهنگي سيستان در جهان ايراني، نقشي بسيار قابل توجه و مطالعه است. سيستان در گذشته‌هاي دور مركز تلافي و محل باليدن فرهنگها و تمدنهاي بزرگ چندي بوده است.سيستان همواره سرزميني ايراني بوده كه فرهنگ ايراني به تمام معنا در آن جريان داشته است. فرهنگها و تمدنهاي بومي و محلي سيستان هيچ گاه منفك و مستقل و مجزا از پيكره ي اصلي فرهنگ ايراني ديگر بخش‌هاي ايراني نبوده است و چه بسا سيستان خود در تاريخ و فرهنگ ايران هر يك چندي پرچمدار و پيشتاز بوده است، چه پيش از اسلام كه بخش اساسي اساطير ايراني و حماسه ي ملي ايران پيوسته و وابسته به سرزمين سيستان بوده است و چه پس از اسلام كه فرهنگ غني ايران دوران اسلامي نخست در سيستان زير لواي قدرت صفاريان به يك نوع استقلال فرهنگي و سياسي از سلطه ي خلفاي بغداد دست يافت،‌نام سيستان همچنان پر آواز بوده است.
سيستان در تاريخ ايران نخست از آن نظر اهميت دارد كه مهد اساطير قومي و تاريخي ماست. رستم،‌ ابر پهلوان اساطير ايراني، آن نمونه ي انسان آرماني و كامل در حماسه ي ملي ايران، خود سيستاني است. بخش عمده ي شاهنامه ي فردوسي شرح مردانگيها، پهلوانيها و قهرمانيهاي تهمتن رستم زابلي است كه بر ضد نيروهاي اهريمني مبارزه مي‌كند و مبشر خدا پرستي،راستي و درستي است. زادگاه رستم، سيستان جايگاه و مكان يك رشته از اساسي‌ترين و حساس‌ترين رويدادهاي شاهنامه است.سيستان و يل آن در بخش عمده ي حيات فرهنگي و معنوي ايرانيان همواره حضور دائمي داشته و دارند.
فرهنگها و تمدنهاي كهن پيش از تاريخي سيستان نشان دهنده ي دست يابي ساكنان اين گوشه از فلات ايران در هزاران سال پيش به نوع متكاملي از زندگي شهر نشيني است،تا آنجايي كه كاوشهاي باستان شناسي تا كنون نشان داده است از سده هاي پاياني هزاره ي چهارم پيش از ميلاد شهرنشيني پيشرفته‌اي در نزديكي شهر زابل امروزي شكل گرفته است. اين پايگاه تمدني را اكنون با نام شهر سوخته مي‌شناسيم. كهن‌ترين لايه ي تمدن شهر سوخته يعني لايه 10 از دوره ي 4 مربوط به 3200 سال پيش از ميلاد مسيح است.
اكنون در پرتو يافته‌هاي باستان شناسي مي‌توانيم سابقه ي تاريخي و قدمت تمدني سيستان را تا هزاره ي چهارم پيش از ميلاد به عقب ببريم. سير تحول و تكامل فرهنگ و تمدن در سيستان را از آن زمان تا كنون مي‌توان دنبال كرد. تمدن شهر سوخته تا سده‌هاي پاياني هزاره ي سوم پيش از ميلاد پايدار بود گويا در حوالي سالهاي 2100 تا 2000 پيش از ميلاد اين تمدن از رونق مي افتد و شهر سوخته متروك مي گردد.
در ميانه ي هزاره ي دوم پيش ازميلاد و درحوالي سالهاي 1500 تا 1200 پيش ازميلاد بخشي از مهاجران آريايي ضمن عبور و گذر خود از آسياي ميانه به ايران و سرزمين هند در سيستان مسكن گزيدند.
در آغاز دوران تاريخي ايران يعني در ميانه ي هزاره ي يكم پيش از ميلاد، سيستان بخشي از قلمرو هخامنشي بود.از آن زمان سيستان به نام درتگيان(Darangiyana) خوانده مي‌شد و يكي از ايالت‌هاي دولت هخامنشي به شمار مي‌آمد، بعدها نام درنگيان تبديل به ذرنگ (Zarang) شد كه در آغاز دوران اسلامي زَرَنج يا زَرَنگ (Zaragj/Zarang) نام گرفت.
با زوال قدرت دولت هخامنشي، سيستان يك چند شاهد حضور اسكندر و سپاهيان يوناني و مقدوني اوست. بعدها يكي ازاعقاب اسكندر يعني سلوكوس يكم وارث بخشي از قلمرو او مي‌شود و دولت سلوكي را بنيان مي‌نهد. در اين زمان سيستان محل برخورد منافع دولت سلوكي با شاهزادگان هندي مي‌شود و در اينجا نبردهايي ميان سلوكيان و هنديان اتفاق مي‌افتد.
اندكي بعد پارتها درخراسان قد علم مي‌كنند و رفته رفته دست جانشينان سلوكوس را از ايران كوتاه مي‌سازند، دراين زمان سيستان نيز مانند بقيه ي قسمتهاي ايران تحت حكومت اشكانيان در مي‌آيد.
احتمالاً از همين زمانهاست كه براي نخستين بار اين خط به نام سيستان نامگذاري مي‌شود. درباره ي ريشه لغوي كلمه ي سيستان نوشته اند كه اين كلمه در قرون نخستين اسلامي «سجستان» (sajestan) تلفظ مي‌شده كه ريشه ي آن در پهلوي ساساني «سگستان» (Sagestan) بوده است و اين سَگِستان خود مشتق است از لفظ «سکستان»(Sakaestan)مرکب از دو واژه ي «سگ» (Saka) و «استان» (estana) به معني جايگاه و ماندگاه قوم سكا.
سكاهاي قومي از اقوام ايراني زبان آسياي ميانه بودند كه مقارن فروپاشي دولت هخامنشي از شمال خراسان بزرگ به مناطق جنوبي مهاجرت مي‌كنند و در سيستان مسكن مي‌گزينند و اين منطقه به همين مناسبت سكستان نام مي گيرد.
در تمامي طول مدت حكومت اشكانيان – يعني از حدود سال 247 پيش از ميلاد تا سال 226 ميلادي- آن چنانكه رسم كشوري داري آنان بوده است، سيستان يا سكستان يك پادشاهي خود مختار در درون مرزهاي دولت اشكاني بود و شاخه‌اي از قوم پارت در اينجا حكومت مي‌كردند.
با روي كار آمدن دولت پارسي ساسانيان حوالي سال 226 ميلادي و ايجاد مركزيت سياسي و نظامي به وسيله ايشان، سيستان نيز قسمتي از دولت مركزي شد، هر چند كه از نظر تقسيمات كشوري، واحدي مستقل به شمار مي‌رفت.
نقش تاريخي و فرهنگي سيستان در دوران تاريخي پيش از اسلام ايران مي‌تواند مورد بررسي و تدقيق واقع شود. در اين دوران سيستان، به دليل موقعيت جغرافيايي خود يعني قرار گرفتن درمرزهاي شرقي قلمرو فرهنگ ايراني مي‌توانسته محل تلاقي و برخورد فرهنگ ايراني با فرهنگهاي مجاور شرقي باشد.احتمالاً در طي اين دوران در سيستان ارتباط، امتزاج و اختلاطي ميان فرهنگ ايراني و فرهنگهاي چين، هند و شرق دور صورت مي‌گيرد.به نظر مي‌رسد كه سيستان در تمامي اين دوران نخستين محل تماس و تبادل فرهنگي ميان ايران و شرق دور بوده است،‌و فرهنگ ايراني در اين دوران نخستين آشنايي‌هاي تاريخي را با عناصر فرهنگي شرق دور تجربه مي‌كند. بعدها در عصر زرين فرهنگ ايراني و پس ازبه بارنشستن فرهنگ ايران در دوره ي اسلامي آثاراين تماس و تبادل فرهنگي واضح‌تر مي‌شود مي‌بينيم كه در ادبيات و هنر سنتي ايراني به چه وسعت چين، و هند و شرق دور منشأ الهام و مطمح نظر هستند.
با ظهور اسلام و پس از فتح ايران به دست مسلمانان، سيستان نيز مانند ديگر قسمت‌هاي فلات ايران دير يا زود دين اسلام را پذيرا شد. با ادامه ي فتوح و گسترش آن به سوي شرق و لشكركشيهاي مسلمانان به نواحي شمال غربي شبه قاره ي هند، سيستان نقش مهم و اساسي يافت و در واقع سيستان،‌جنوب خراسان يا قهستان و بلوچستان كنوني به عنوان مراكز استقرار سپاهيان مسلمانان براي دست‌يابي به شمال غربي شبه قاره ي هند مورد توجه قرار گرفتند.
گويا جمعي از تازه مسلمانان بومي سيستان نيز در لشكر اسلام وارد شده بودند و در ترويج و تبلغ اين آيين نو تلاش و كوشش بسيار مي‌كردند.در قرون نخستين اسلامي، سيستان- به مانند ولايت شمالي همجوار خود خراسان- نقش اساسي در تجديد حيات فرهنگي و معنوي ايرانيان داشته است. شايد به بركت دور افتادگي نسبي و بعد مسافت آن نسبت به مقر خلافت، شرق ايران اين فرصت را يافت تا مركز تجديد حيات فرهنگي ايران باشد. فرهنگ پر بار ايران دوره ي اسلامي كه امروز وارث آن هستيم ماحصل تلاشها و مجاهدت‌هايي است كه ايرانيان مسلمان را درادوار مختلف براي استمرار و پويايي ان جانفشانيها كردند.
سيستان در تمامي ادوار تاريخي دوره ي اسلامي ايران در ارتباط فرهنگي و تمدني تنگاتنگ با ديگر قسمت‌هاي فلات ايران بود و حركتهايي كه از آن نشأت مي‌گرفت در سرنوشت كل ايران و فرهنگ ايراني اثر گذار بود؛ تاريخ سيستان در اين دوره با تاريخ ايران گره خورد و همانا داستان برآمدن و بر افتادن سلسله‌هايي يكي پس از ديگري، از صفاريان تا صفويان است.
صفاريان به عنوان نخستين سلاله ي مستقل ايراني كه با تكيه بر فرهنگ اسلامي- ايراني عليه جور و ستم عمال خليفه قد بر افراشتند، خود سيستاني بودند و به راستي كه فرهنگ ايراني براثر نبوغ سياسي و فرهنگي آنان جاني تازه يافت. سيستان پس از صفاريان نيز همچنان مركز ثقل و محل بالندگي فرهنگ اصيل اسلامي ايران بود.مقارن زماني كه به اصطلاح دوره ي پارسي تاريخ پس از اسلام ايران پايان مي‌يابد و دوره ي سلطه ي اقوام مهاجر نو مسلمان ترك زبان آسياي مركزي در ايران آغاز مي‌گردد، سيستان زير لواي هسته ي سياسي و فرهنگي ملوك نيم روز- جانشينان صفاريان- به راه مستقل خويش ادامه مي‌دهد. هجوم و سرازير شدن پي در پي اقوام بيابانگرد غير ايراني آسياي مركزي به فلات ايران به ساختارهاي فرهنگي اقصي نقاط ايران لطماتي سخت وارد ساخت، ولي سيستان همانا به بركت دور افتادگي نسبي و پايمردي در حفظ و حراست از سنن ديرين، خود از اين جريان جدا و بركنار ماند و كمتر لطمه ي فرهنگي ديد. يورش مغول نيز به مانند تند بادي ازسرسيستان گذشت و كمترين تأثير فرهنگي باقي نگذاشت و تنها ساليان سال بعد بود كه امير تيمور گوركان سمرقندي يك چندي در اينجا كروفري كرد، ويرانيهايي به بار آورد ولي معنا كاري از پيش نبرد. 
با روي كار آمدن صفويان، تشكيل دولت و وحدت ملي ايران تحت لواي اين سلسله، سيستان نيز قسمتي از حكومت سراسري ايران صفوي شد، در طول مدت حكومت صفويان، ‌سيستان زير فرمانروايي حاكمان محلي خود كه از اعقاب ملوك نيم‌روز محسوب مي‌شدند به نوعي همچنان استقلال و خود مختاري سياسي و فرهنگي خود را حفظ كرد. پس از فرو افتادن حكومت صفويان به دست افغانان و وقايع بعد از آن با ضعف دولت مركزي ايران سيستان يك چند استقلال يافت. با ظهورنادر مدتي دولت مركزي ايران اقتداري يافت ولي با كشته شدن او و فراهم آمدن مقدمات جدايي افغانستان از ايران، سيستان ميان دولتهاي ايران و افغانستان محمل نزاع و كشمكش شد. بعدها با استقلال كامل افغانستان سيستان بين دو واحد سياسي كنوني يعني ايران و افغانستان تقسيم شد، ولي فرهنگ اسلامي- ايراني همچنان در اين سرزمين به حيات خود ادامه داد و رسالت تاريخي خود را به صورت يك شبه جزيره ي فرهنگي محصور در ميان كشورهاي افغانستان و پاكستان به نحو احسن انجام داد و پرچم دار فرهنگ شيعي و ايراني در منطقه گرديد.

 


برچسب ها :


برگرفته از روزنامه اطلاعات

کرمان، دیاری است با مردمان بی‌آلایش و خونگرم که مهربانی را همچون خاک در زیرپای دیگران می‌ریزند تا اثبات کنند از دیار کریمانند.

این استان که 180 کیلومتر مربع از ضلع جنوب‌شرق ایران را اشغال کرده است، از قدیم تا به امروز با وجه تسمیه‌های گوناگونی همچون هفتواد و کارمانیا، ژرمانیا، کرمانیا، کریمان، بوتیا و کرمان خوانده می‌شده است و برخی نیز آن را گواشیر خوانده‌اند. برخی کرمان را ترکیب دو واژه «کار» و «مان» می‌دانند که کار به معنی جنگ و مان به معنی محلی است که در آن قالی می‌بافند ولی در کنار هم به معنای جایگاه دلاوران است.

برخی جغرافیدانان کرمان را ترکیبی از دو واژه، «کر» و «مان» دانسته‌اند که «کر» به معنای کوه و «مان» پسوند مکان و جایگاه است.

قدمت این شهر به قدمت تاریخ است. چرا که اردشیر اول بنیانگذار سلسله ساسانی را بانی کرمان در قرن سوم می‌دانند. در اسناد تاریخی با نام‌های کرمانیا، ژرمانیا به کرمان اشاره شده است که به معنای شجاعت و جنگاوری است.

کرمان در طول تاریخ کمتر روی آسایش را به خود دیده است، از قرن هفتم تا عصر قاجار  آل بویه، سلجوقیان، ترکمن‌ها و مغول‌ها هر کدام در برهه‌ای از تاریخ برکرمان حکومت رانده‌اند. در مصر صوفیه و در دوران گنجعلیخان کرمان، روی آبادانی به خود دید و در طول یکصد سال اخیر به امنیت و آرامش مطلوبی دست یافته است.

این استان یکی از پهناورترین استان‌های ایران به شمار می‌رود که بر اساس آخرین تقسیمات کشوری شامل 11 شهرستان و هفت شهر و 31 بخش است که از جمله شهرستان‌های اصلی آن می‌توان به بافت، سیرجان، بردسیر، بم، جیرفت، رفسنجان، زرند، شهربابک، کوهبنان، کهنوج، عنبرآباد، راور، منوجان و کرمان اشاره کرد.

* ویژگی‌های طبیعی

استان کرمان از بعد زمین‌شناسی دنباله رشته‌ کوه‌های مرکزی ایران است که از چین خوردگی‌های آتش‌نشانی آذربایجان‌ آغاز می‌شود تا بلوچستان امتداد می‌یابد.

آب و هوای کرمان به دلیل شرایط ویژه اقلیمی در خور توجه است. نواحی شمالی، شمال‌غرب و مرکزی این استان آب و هوایی خشک دارد و در جنوب و جنوب‌شرق هوا گرم و مرطوب است.

در استان کرمان میزان بارندگی در مناطقی چون زماشیر و شهداد 30 تا 60 میلی‌متر و در کوه‌های ده‌بکری و جبال بارز بین 250 تا 450 میلی‌متر است که گویای وجود مناطق اکولوژیک متفاوت در این استان است. شهداد کرمان واقع در کویر لوت از قطب‌های تأمین فرآورده‌های مرکبات در ایران است و باغ‌های پسته رفسنجان، نخلستان‌های بم و موزستان‌های جیرفت همه از کشتگاه‌های بزرگ ایران به شمار می‌آیند.مس سرچشمه و مناطق آزاد سیرجان و بم و شهرکرمان هم از مناطق صنعتی این استانند.

جیرفت را نیز به دلیل آب و هوای گرمسیری و آب فراوانش هندوستان ایران نامیده‌اند. در حقیقت جیرفت در زیر کوه‌های بلند جبال بارز قرار گرفته است.

* آثار تاریخی کرمان

این استان کهن آثار تاریخی بسیاری را در خود جا داده است که از آن میان می‌توان به آثار ذیل اشاره کرد.

«گنبد جبلیّه»: این بنا در منتهی الیه شرق کرمان واقع است. گنبد جبلیه به شکل هشت‌ضلعی و تماماً از سنگ است که در هشت طرف آن هشت در به عرض دو متر به چشم می‌خورد و البته فقط یکی از درهای آن باز و قابل تردد است.

قدمت این گنبد به پیش از اسلام می‌رسد. در داخل گنبد گچبری‌ها و تزئیناتی وجود داشته که قسمت بالای آن ریخته است.

«مجموعه گنجعلیخان»: این مجموعه از جاذبه‌های مهم گردشگری شهر کرمان به شمار می‌آید و شامل میدان، مسجد، حمام، بازار، سرا و بناهای دیگر است که در دوران حکومت گنجعلیخان از سرداران سلحشور دربار صفویه ساخته شده است.

«حمام گنجعلیخان»: یکی از مهمترین بناهای این مجموعه است که در وسط بازار بزرگ کرمان واقع شده است. این حمام اثری شگفت‌انگیز با کاشیکاری‌ها و گچبری‌های زیبا، تلفیقی از هنر معماری و کاربرد مصالح گوناگون است. این حمام که معمار آن سلطان‌ محمدمعمار یزدی است. نقاشی‌ها، گچبری‌های بسیار زیبا همراه با تزئینات سنگی بسیار ظریف دارد.

بخش‌های مختلف حمام شامل سردر، دالان ورودی، رختکن، خزینه، چال حوض و بخش خصوصی است که مجسمه‌هایی توسط استاد میربابایی و نشان تانیک، تحت نظر استادان دانشکده هنر دانشگاه تهران، طراحی و در قسمت‌های مختلف آن قرار گرفته است تا ترسیم‌کننده فضاهای آن زمان باشد.

«میدان گنجعلیخان»: از دیگر آثار مجموعه گنجعلیخان است. این میدان در حاشیه بازار بزرگ واقع است.

در یک ضلع آن بازار واقع شده و در ضلع دیگرش سرای گنجعلیخان قرار دارد. وجود حمام، آب‌انبار و ضرابخانه‌ و همجواری با بازارها و چهارسوق، این مجموعه به هم تنیده را کامل کرده است. طاقنماهای آجری و کاشیکاری‌ و فضای سبز و حوض آب و بقیه آثار دیدنی آن، بر زیبایی میدان گنجعلیخان افزوده است.

«مسجد گنجعلیخان»: این مسجد در ضلع شرقی و در جوار سرای گنجعلیخان واقع است. ورودی آن دارای طاقنماهایی با تزئینات گچبری طرح گره است که بیننده را به خود جلب می‌کند. تمام سطح گنبد این مسجد با مقرنس‌کاری و تزئینات مرسوم به دوره صفویه زینت یافته است.

«سرای گنجعلیخان»: در ضلع شرقی میدان گنجعلیخان واقع است و در محور آن، سر در بلند و زیبایی به چشم می‌خورد. این سرا، دو طبقه است که در طبقه زیرین دکان‌ها و در طبقه بالای آن حجره‌های تجار ساخته شده است. طرح‌های

نقاشی سرا مرسوم عصر صفویه و تحت تأثیر نقاشی‌های چین و مغول است. این سرا چهار ایوان دارد که سرا را، به بازارهای اختیاری و نمدمالی متصل می‌کند.

«بازار گنجعلیخان»: این بازار خط مستقیمی است که در دو سوی آن، دو دروازه ورودی و خروجی شهر یعنی دروازه ارگ و دروازه مسجد وکیل قرار دارد.در طول این بازار کاروانسراها، سراها و تیمچه‌ها در دو راستای عمود بر هم جای گرفته‌اند. بازار مسگری نیز در امتداد بازار کلاه‌مالی در ضلع شمالی و شرق میدان گنجعلیخان واقع است که عناصری مانند ضرابخانه و آب‌انبار در‌آن قرار گرفته‌اند. معماری این فضا در نوع خود کم‌نظیر است.

«قلعه‌دختر»: این قلعه که نام دیگر آن قلعه کوه بوده و برفراز صخره‌ای از سنگ واقع شده است علاوه بر جنبه‌های نظامی و هنری نیز دارد. این قلعه با آتشکده ناهید، بر فراز تپه‌های مرتفع شرق شهر کرمان قرار دارد و از پیش از ورود اسلام به یادگار مانده است. مصالح آن فقط خشت خام و گل رس است، که یادآور پرستش آناهیتای باستانی، ایزد بانوی آب و باروی است.

* باغ شاهزاده:

قدمت این باغ که در چهار کیلومتری شهر ماهان در دامنه کوه‌های تیگران واقع شده است، به اواخر دوره قاجاریه می‌رسد و به دستور عبدالحمید میرزا ناصرالدوله حاکم وقت کرمان طی 11 سال ساخته شده است.

* آتشکده و موزه زرتشتیان کرمان:

این معبد در خیابان زریسف قرار دارد و آخرین آتشکده کرمان به شمار می‌رود. این محل پیش از این خانه جهانگیر اشیدری بوده که با تغییرات به صورت آتشکده در آمده است. بر اساس نظر موبدان زرتشتی، آتش موجود در این آتشکده همان آتش چندهزار ساله‌ای است که از هند به آتشکده محله شهر و از آنجا به این آتشکده، به روز سروش از ماه شهریور 3652 یزدگردی انتقال یافته است.

در حال حاضر این آتشکده موزه زرتشتیان را نیز در خود جای داده است.

* آرامگاه مشتاق علی‌شاه:

گنبد مشتاقیه کرمان که به سه گنبد نیز شهرت دارد، از آثار دوره قاجاریه است. این محوطه ابتدا، مزار میرزا حسین خان جد اعلای سادات معروف به میر حسین کرمانی بود. بعد از قتل مشتاق و دفن او و یار همراهش «درویش جعفر»، در این مکان، به نام مشتاقیه معروف شد.

«یخدان مؤیدی»: این یخدان که از آثار دوره صفویه است در گذشته خارج از شهر قرار داشته ولی بر اثر توسعه شهری اینک در خیابان شهید کامیاب قرار گرفته است.

یخدان شامل مخزن، با پلان دایره شکل، حصار، استخر و چاله یخ است که گنبدی بر روی تمام این اجزا، ساخته شده است.حصار یخدان نسبتاً بلند و دوازده متر ارتفاع دارد. مصالح بنا خشت خام و ملات آن گل است. کاربرد یخدان در گذشته نگهداری یخ برای فصل تابستان بوده که قنات مؤیدی آب آن را تأمین کرده است.

«مدرسه ابراهیم خان»: این بنا در مرکز شهر کرمان قرار دارد و بانی آن مرحوم ابراهیم خان ظهیرالدوله جد خاندان ابراهیمی بوده است. این مدرسه که در داخل قیصر، نزدیک بازار و شمال بازار قدیم و میدان گنجعلیخان قرار دارد، سال‌ها مدرسه طلاب بوده و حجره‌ها در اطراف و چهار ضلع آن واقع است. این ساختمان شامل شاه‌نشین، محراب، ایوانچه و غرفه‌ها است. تزئینات نمای داخلی مدرسه کاشی هفت‌رنگ با نقش گل و بوته و گلدان و باغ، و نیز مقرنس‌کاری و گچبری است.در این مدرسه یکی از بلندترین بادگیرهای شهر کرمان قرار دارد. ایوان شرقی و برج ساعت این مدرسه کاشیکاری و چشم‌اندازی زیبا دارد. جلوی حجره‌های آن از سنگ ساخته شده و حوض بزرگی وسط حیاط آن قرار دارد. یک کتیبه نیز دارد که اثر شادرون صبای کاشانی شاعر مشهور است و بر روی دیوار مدرسه نصب شده است. کوبه در مدرسه نیز از شاهکارهای هنر فلزکاری عصر قاجار است.

«مسجد ملک»: این مسجد که در بافت قدیم شهر کرمان واقع شده است، با شبستان‌های متعدد و صحن وسیع جاذبه‌ تاریخی خود را حفظ کرده است.

این مسجد که از بناهای عهد سلجوقی است از مساجد چهار ایوانی و یکی از بزرگترین مساجد کرمان به شمار می‌آید.

بنای این مسجد را به تورانشاه نسبت می‌دهند که قسمت اصلی آن در زمان وکیل‌الملک بازسازی شده است. برج آجری و سه محراب گچبری شده آن نیز حکایت از قدمت این مسجد دارد.

«مجموعه حاج‌آقا علی»:

این مجموعه که از آثار دوره قاجاریه است شامل مسجد چهلستون یا مسجد حاج آقاعلی، بازار حاج آقا علی، آب‌انبار حاج آقا علی، بازار مظفری و مسجد جامع مظفری و سرای گلشن می‌شود.


برچسب ها :




تاریخچه مشهد

در هر آفرینش بهانه‌ای هست، در هر ساخت، در هر زایش، در خلقت انسان، در ساختن چتر، در کاشت هر دانه گندم، برای کشیدن هر دیوار، شهر هم برای تولدش بهانه‌ای دارد. بعضی شهرها را خاکشان بهانه آبادانی می‌شود، بعضی‌ها آب، چندی تجارت، و مشهد را عشق ساخته. پا که به خاکش می‌گذاری، حواست باشد هوای دلت را داشته باشی که بی‌هوا نماند.

به درون خاطرات شهر که بیایی، در میان همه گرد و غبارهایش یک باغ سبز هست، باغ حمیدبن قحطبه طایی. قبل از آن این خاک خیلی تنها بود تا که آقایی آمد و تنهایی شهر و مردمانش را برای همیشه کشت. اینجا هر وقت دلت گرفت، کافی است بگویی «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع)»

مشهد در آغاز قرن سوم متولد شد، در یک روز تلخ وقتی یک ستاره بر خاک افتاده بود، صدای گریه می‌آمد، جگری خونین بود، خورشید به شهادت رسیده بود.

کمی آن سوتر توس است. شهری با برج‌های ویران، شهری خاکستری که در کابوس‌هایش همواره آتش است که می‌سوزد، خون است که می‌ریزد توس است که می‌میرد. اینک در میانه‌اش فردوسی خفته با حنجره‌ای که دلیری‌ها، میهن‌پرستی‌ها و ایران را خوانده است. با تک تک کلمات شاهنامه. در اساطیر آمده است که فرمان ساخت توس را جمشید، پادشاه کیانی داد. با هجوم خون ریز تورانیان این شهر ویران شد. توس نوذر سپه سالار کیخسرو شهریار ایران زمین، کمربست به آبادانی این شهر و نام خود بر آن نهاد. توس 900 سال در این شهر زیست و مرد. اینک تنش ذره ذره بر باد می‌رود پای دیوارهای ویرانه توس، جایی که مارها فلس می‌اندازند.

 

توس کجاست؟

توس نه نام یک شهر بلکه نام منطقه‌ای وسیع بوده است، که در بطن آن شهرهایی می‌تپیده است همچون نوغان و طابران که از آبادترین این شهرها بوده‌اند؛ در برگ‌های تاریخ آورده‌اند که این دو شهر هزار قریه آبادی را در بر می‌گرفته است. در طول تاریخ گاه نوغان اعتبار افزون یافته و گاهی طابران. نوغان اینک در دل شهر قرار گرفته و شور و شر گذشته‌اش در فریادهای میدان تره بار، هنوز جاری است. طابران در بیست کیلومتری غربی شهر مشهد قرار دارد، با بقایای ارگ و باروی نیمه ویرانی که مردم آنرا قصر مأمون می‌خوانند و بنایی که به بقعه هارونیه مشهور است.

 

با پاهای خسته یزدگرد

توس در دوره ساسانی در مسیر تجاری و حکومتی گرگان ـ نیشابور به مرو ـ بلخ بوده است. عبور جاده ابریشم از آن و قرار گرفتن در مسیر تجاری و حکومتی باعث آبادانی این شهر می‌شود.

در سالهای پایانی حکومت ساسانیان شهر توس جزء اصلی‌ترین شهرهای مرزی ایران زمین بوده است.

آنگاه که یزدگرد از مقابل سپاهیان عرب گریخت به خراسان روی آورد و به توس رسید. از حاکم توس و مرزبان خود پناه خواست. حاکم توس می‌دانست حضور پادشاه امکان یورش مسلمان‌ها را افزایش می‌دهد، او به این بهانه که شهر توس گنجایش موکب پادشاهی را ندارد، یزدگرد را مغموم و دلسرد راهی مرو کرد. حاکم مرو به استقبال تن خسته و در به در یزدگرد شتافت، یزدگرد در همان حال از حاکم مرو خراج عقب افتاده و الواح مالی مرو را بازخواست، حاکم قصد کشتن یزدگرد را کرد. یزدگرد گریخت، پادشاهی بدون سپاه، با پاهای خسته اسبش با تن گرسنه خودش به آسیابی پناه برد. آسیابان به وسوسه جواهرات در سال 31 هجری خون یزدگرد را می‌ریزد و حکومت چهارصد ساله ساسانیان پایان می‌گیرد.


در بامداد اسلام

توس در زمان خلافت عثمان فتح شد و ندای آزادی و آزادگی به گوش مردم این سرزمین رسید. در سال 35 هجری خواجه‌ربیع ابن خثیم از زهاد هشتگانه صدر اسلام و از تابعین (کسانی که صحابه پیغمبر(ص) را درک کردند) به توس مهاجرت کرد. خواجه سردار و دوست امام علی علیه‌السلام بود. نمی‌توانست انحراف و کاخ‌سازی معاویه را که خویشش بود ببیند، دلخسته و غمگین به این منطقه آمد ولایت علی(ع) و عشق علی(ع) را به مردم این منطقه آموخت و در سال 61 رحلت کرد.

حکومت تاریک و تلخ امویان به شمشیر سردار ایرانی، ابومسلم از هم پاشید، عباسیان این قوم فتنه‌گر با حیله و نیرنگ تن سردار جوان را به خاک مهمان کردند و خون سرخ ابومسلم تا ابد بر دفتر تاریخ نقش بست.


خورشید بر خاک می‌افتد

بی‌کفایتی والیان عباسی و ظلم و جور آنها باعث شد تا فریاد آزادی‌خواهی از حنجره مردم خراسان برآید و سر به شورش بر دارند. آشوب تا به آنجا بالا گرفت که هارون الرشید، در سال 189 برای سرکوب فریاد دادخواهی رهسپار ولایت شرقی شد. فرماندار خراسان، علی بن عیسی فرصت‌طلبانه با هدایای بسیار که با به بند کشیدن گوشت و استخوان و ناموس مردم خراسان به چنگ آورده بود به ری نزد هارون شتافت. هارون او را به حکمرانی و ظلمرانی پایدار داشت. پس از یکسال، شورش از حد گذشت، هارون وی را بر کنار کرد و در سال 192 خود برای استقرار امنیت کامل راهی خراسان شد. در بهار وقتی دشت توس را عطر خاک و باران مسخ می‌کرد و بادهای شمالی تن را مور مور، هارون با تنی رنجور و بیمار به توس رسید. بیماری شدت گرفت، هارون درگذشت و در سناباد در تالار کاخ بزرگ باغ حمیدبن قحطبه به خاک سپرده شد.

این کاخ مرکز تحولات در توس آن زمان بوده است. حضرت رضا(ع) هنگام عزیمت به مرو در این باغ اقامت کردند. مأمون برای جلب حمایت شیعیان و رسیدن به حکومتی دیرپا، با فراخوانی و اجبار امام رضا(ع) به پذیرش ولایتعهدی، امام(ع) را در دهم شوال سال 201 از مدینه به مرو آورد. سیاستمدارانه دستور داد تا با نام مبارک امام(ع) خطبه بخوانند و سکه بزنند. یکسال و نیم بعد و پس از سپری شدن ماه‌هایی پر از حادثه، مأمون امام را همراه خود کرد و مرو را به قصد بغداد پشت سر گذاشت. مأمون ابتدا در سرخس وزیر زیرک خود فضل بن سهل را کشت. آنگاه به توس رسید، در نوغان توقف کرد و در همان درنگ کوتاه نقشه پلید خود را به اجرا در آورد و امام را به شهادت رسانید.

حضرت را کنار قبر مأمون قاتل پدرش به خاک سپردند. زائرانش گرد تا گردش سکنا گزیدند و هسته اولیه شهر مشهد تشکیل شد.


سامانیان اولین آبادگران

بعد از حکومت پلید امویان و عباسیان، در دوره سامانیان است که توس دوباره از خاکستر ویرانی سر بر می‌آورد و با نام یک شهر آباد بر تارک تاریخ می‌درخشد.

از اولین کسانی که گام برداشت بر مشهدالرضا(ع)، ابومنصور محمدبن عبدالرزاق توسی، حاکم توس و مشهور به کنارنگ بود.

در نوجوانی فردوسی اولین شاهنامه منثور به دستور او در شهر طابران تدوین شد. فردوسی در دیباچه شاهنامه از این ایرانی‌نژاد با احترام زیاد یاد کرده است:

یکی پهلوان بود دهقان نژاد

دلیر و بزرگ و خردمند و راد


شیخ صدوق از قول امیر ابومنصور نوشته است:

«من در جوانی اعتقادی به حرم و مشهد حضرت رضا علیه‌السلام نداشتم و گاه مزاحم زائران آن حرم می‌شدم تا اینکه روزی به هنگام شکار، آهویی دنبال کردم و آن حیوان به دیوار حرم پناه برد. یوزی که در پی آهو دوانده بودم چون به کنار دیوار رسید از تعقیب آهو باز ایستاد تا اینکه حیوانک به درون روضه حضرت رفت اما چون به درون حرم رفتم اثری از آن نیافتم. از آن روز با خدای خود عهد بستم که زائران حضرت رضا علیه‌السلام را نیازارم و به آبادانی حرمش بپردازم. پس از آن هرگاه مشکلی برایم پیش می‌آمد به زیارت حرم حضرت می‌شتافتم و حاجت خویش را از او می‌خواستم، چنان که فرزند پسری خواستم و حاجتم برآورده شد.»

بعد از او نیز دیگر امیران سامانی بر این امر اهتمام ورزیدند.


غزنویان 
شاهی می‌رود و شاه دیگری بر اریکه می‌نشیند، در این تصویر تاریخ. در زمان سلطان محمود به آبادانی توس به دلیل موقعیت نظامی ـ تجاری‌اش توجه ویژه‌ای شد. الفسوری بن معتز، والی خراسان در زمان سلطان مسعود اولین مناره را برای حرم مطهر ساخت، قنات سناباد را که خشک شده بود بازسازی کرد، کاروانسرایی ساخت تا زائران خورشید با پاهای پینه بسته جایی برای غنودن داشته باشند.


از سلاجقه تا خون سرخ ایرانی

سلطان سنجر جوان بخت به تخت نشست. اولین باروی مشهد در این دوره کشیده شد و آن هم به سبب جنگی بود که در روز عاشورای سال 510 قمری میان علویان شهر مشهد با یکی از فقهای شهر تابران توس رخ داد. اهالی شهر توس با شمشیرهای آخته به مشهد هجوم آوردند و عده‌ای از مردم مشهد را شهید کردند. عضدالدین فرامرز علی، بارویی احداث کرد. وی شیعه مذهب بود و ایرانی‌نژاد. جایگاه والایش در کنار سلاطین سلجوقی هنوز هم نگاه تاریخ را مبهوت نگاه داشته است.

در آبادانی مشهدالرضا(ع) بسیار کوشید، در زمان او گنبدی بر فراز بقعه نهاده شد. ترکان زمرد ملک دختر، خواهرزاده سلطان سنجر ازاره حرم مطهر را با کاشی‌های نفیس سنجری با تاریخ اثنی عشر و خمس مائه آراست. مسجد بالاسر نیز در زمان وی احداث شد.

از شاه گریزان، خون ما بر شمشیر مغول ماند

چه تابی داری ای تاریخ، ای کژپرست و راست‌کش! چه صبری داری بر این ظلم و جور؟! هر گوشه‌ات خون است. خون سرخ ایرانی، خون سرخ بیگناه. ایران مغموم من چگونه تاب آوردی و نمردی از سوگ آن همه انسان مرده بر شمشیر مغول؟

از میان ساداتی که پس از علویان و ساداتی که پس شهادت حضرت رضا علیه‌السلام روی به این شهر آورده بودند، سادات موسوی از همه مقدمتر بودند و تأثیر بسیاری بر آبادانی مشهد بعد از حمله مغول گذاشتند. در آن روزگار سادات هر شهر، بزرگی برای انجام امور صنفی انتخاب می‌کردند، لقب یا شهرت این فرد نقیب بود. وجود همین نقبا باعث شد که مغولها پس از کشتار بسیار از ویران کردن مشهد صرف نظر کنند، در چند دوره همین نقبا بر مشهد حکومت کردند.

 

شهر مشهد در دست شاهرخ و گوهرشاد (تیموریان)

شهر مشهد تا دوره تیموریان یکی از شهرهای کم اهمیت خراسان بود، اما پس از آنکه شهر تابران توس توسط میرانشاه پسر تیمور ویران شد و بیشتر مردمش قتل عام شدند، شهر مشهد بزرگترین مرکز مسکونی ولایت توس شد.

اهالی تابران شروع به مهاجرت به مشهد کردند. با رسیدن حکومت به شاهرخ پسر تیمور در سال 807، وی ابتدا فرزند خویش الغ بیگ سپس فرزند دیگرش بایسنقر را والی و حکمران خراسان غربی با مرکزیت مشهد کرد و او آغاز به آبادانی این شهر نمود. مرکز حکومت شاهرخ هرات بود، سمرقند (مرکز حکومت ماوراء النهر) و مشهد مهمترین شهرهای قلمرو وی شدند.

شاهرخ چهار باغ را در مشهد ساخت، چهارباغ مرکز حکومت خراسان و در واقع کاخ حکومتی بود. همزمان با اقدام شاهرخ، همسرش گوهرشاد یکی از باشکوه‌ترین و بزرگترین مساجد جامع را به نام مسجد جامع گوهرشاد ساخت. این خانواده هنر دوست نقش خوشی از خویش در این شهر گذاشته‌اند.

توجه شاهرخ و فرزندانش به مشهد باعث افزایش جمعیت و کمبود آب در پایان سده نهم شد. امیر علیشیر نوایی وزیر کاردان سلطان حسین بایقرا با هزینه شخصی اقدام به حفر کانالی چند فرسخی جهت انتقال آب چشمه گلسب (گیلاس کنونی) از غرب شهر تابران توس به مشهد کرد.

این اقدام امیر نه تنها مضیقه آب را در مشهد برطرف کرد، بلکه باعث آبادانی و توسعه روز افزون مشهد در دو قرن بعد شد.


«با پاهای پیاده سلطان تا پابوس سلطان»

غارتگر بودند، ازبکان را می‌گویم. در خراسان از ترس شمشیر ازبکان نمی‌شد سر به بالین گذاشت. شاه تهماسب در سالهای 940 تا 942 بارویی نو در مشهد احداث کرد. این بارو 9 کیلومتر طول داشت و امنیت چند ساله مردم مشهد را فراهم آورد. شاه تهماسب فرزند شاه اسماعیل و دومین پادشاه صفوی بود.

یکی دیگر از اقدامات شاه تهماسب طلا اندودکردن گنبد حرم مطهر بود، که ابتکاری جالب و بدیع در اسلام به شمار می‌رود. 
شاه عباس متولد و بزرگ شده مشهد بود. در سال 995 قمری بر روی کوهسنگی مشهد تاج شاهی ایران بر سر گذاشت. مشهد را از تصرف 10 ساله قوم ازبک آزاد کرد و توجه ویژه‌ای به این شهر داشت. در سال 1010 قمری پیاده از اصفهان به مشهد آمد. مهمترین کار او احداث خیابانی به طول تقریبی سه کیلومتر از غرب به شرق مشهد بود. دو دروازه جدید در غرب و شرق خیابان به نامهای بالا خیابان و پایین خیابان احداث کرد. درون خیابان مزبور کانالی حفر شد و آب چشمه گلسب را که قبلاً امیر علیشیر به مشهد منتقل کرده بود به اضافه آب قنات تازه احداث شده از میان آن جاری ساختند. با این شرط که از آب مزبور تا وقتی از دروازه پایین خارج می‌شود هیچ‌کس برای زراعت و مصارف کلی استفاده نکند.

احداث خیابان چهره مشهد را عوض کرد. آب امکان جمعیت‌پذیری این شهر را بالا برد و توسعه آن را طی صد و پنجاه سال بعد تا زمان نادرشاه ممکن کرد. شاه عباس در سال 1023 قمری موقوفات کریمانه‌ای را به نگهداری آب مشهد اختصاص داد.

مقبره خواجه‌ربیع به امر شاه عباس تجدید بنا شد. چند تن از دولت مردان وی نیز بناهای عام المنفعه دیگری در مشهد احداث کردند، که از آنان می‌توان به مهدی قلی بیک میرآخور (بانی حمام مهدی قلی بیک مشهور به حمام شاه) اشاره کرد، مهدی قلی بیک سردار و میرآخور شاه ایران بود که گنبد مشهور الله وردی خان را ساخت و اینک الله وردی خان خود نیز زیر گنبدش خفته است. مشهد به همت شاه عباس و دولتمردان او تبدیل به شهری ممتاز شد. بناهای گنبد سبز و مقبره پیر پالاندوز که به دو تن از عرفای شیعه مذهب ذهبیه اختصاص دارند، در همان زمان احداث شده‌اند.

تنها در نیمه دوم قرن یازدهم قمری حدود ده مدرسه بزرگ که هر یک به منزله دانشگاهی بود در مشهد ساخته شد. با افزایش امکانات شهری و همچنین ساخته شدن مدرسه‌ها، سطح علمی مشهد بسیار بالا رفت و تبدیل به یک قطب علمی در کشور شد.


از ملک محمود سیستانی تا نادر

مشهد برخلاف دیگر شهرهای بزرگ قدیم تا نیمه قرن دوازده قمری فاقد ارگ بوده است. ارگ‌ها عموماً در مراکز شهرها یا حواشی آنها احداث می‌شدند و محل استقرار حاکم و نظامیان تحت فرمان آنها بودند. ارگ هر شهر قلب دفاعی آن و آخرین محل مقابله با دشمنان بود. در مشهد حرم حضرت رضا علیه‌السلام نقش قلب دفاعی شهر را ایفا می‌کرد. در آغاز سده نهم، مشهد حکومت‌نشین شد و شاهرخ چهارباغ را به منظور استقرار حکام احداث کرد. در پایان دوره صفوی افغانها هجوم آوردند، ملک محمود سیستانی نیز مشهد را متصرف شد. ملک محمود در مشهد احساس ناامنی می‌کرد بدان سبب طی دو سال 1136-1135 در سمت دروازه سراب قلعه ارگ را احداث کرد و همین که سرداران صفوی به مشهد رسیدند، کوچ و بنه خود را برداشته و به داخل قلعه پناه برد.

نادر قلی بیک حاکم ابیورد بود. با کمک شاه تهماسب مشهد را از ملک محمود باز پس گرفت و حاکم خراسان شد. پس از آنکه افغان‌ها را اخراج کرده و به شاهی رسید. مشهد را مرکز حکومت خود قرار داد.

از آنجا که شهر مشهد محل زندگانی خاندان نادر بود و فرمان‌های حکومتی از این شهر صادر می‌شد، این شهر مرکز کشور بود. نادر به دارالحکومتی درخور خود نیاز داشت. لذا همانند اصفهان در داخل چهارباغ بنای جدیدی به نام عمارت هشت بهشت ساخت. بعد از ساختن این عمارت و افزایش جمعیت مشهد، مشکل کمبود آب جدی شد. نادر آب بند گلستان را به مشهد، چهارباغ و حرم منتقل کرد و سپس باروی شهر مشهد را مرمت کرد.


مشهد شهر بی‌دفاع

خراسان در نیمه اول سده سیزده قمری دستخوش خودسریها و طغیان حکام محلی شد. از سوی دیگر پیدایش کشور افغانستان، جدایی هرات از ایران، حملات منظم ازبک‌ها و پراکنده ترکمان‌ها که غارت خراسان دیگر برایشان تبدیل به شغلی موروثی شده بود؛ خراسان را به قهقرا برد، به این دلایل مشهد فرصت چندانی برای توسعه نداشت.

عباس میرزا ولیعهد ایران که اینک در حرم قدس رضوی در خاک است، والی خراسان شد. ارگ قاجاری را مرمت کرد و توسعه داد.

اولین کارخانه برق ایران در سال 1279 شمسی بنا به دستور مظفرالدین شاه، از روسیه به قیمت 8 هزار تومان خریداری شد و تقدیم آستان قدس رضوی گردید. در محل بالا خیابان در کوچه‌ای معروف به چراغ برق نصب و راه‌اندازی شد. در میان بهت زائران، چشمهای گشاده‌شان از نور، شعری بر ایوان طلا روی تابلو نوشته شده بود با این مضمون:

شهی که شمع حریمش فروغ مشعل و ماه

چراغچی سزد او را مظفرالدین شاه


اولین آب لوله‌کشی در ایران نیز به مسجد گوهرشاد وقف شد، در سال 1294 خورشیدی توسط نیرالدوله (والی خراسان) که به آب منبع شهرت یافت.

پس از قرارداد آخال میان ایران و روسیه در سال 1299 قمری خطر هجوم ترکمانها تخفیف یافت و اهالی مشهد امکان ساخت خانه بیرون از باره شهر را یافتند.

این اتفاق به طور جدی از اوایل سده چهارده خورشیدی آغاز شد و اراضی جنوبی شهر تا کوهسنگی تبدیل به محل‌های مسکونی گردید.


(پهلوی) یک قدم تا امروز

با تأمین امنیت خراسان، مشهد شروع به رشد کرد و باز با کمبود آب مواجه شد. مصباح السلطنه اقدام به حفر چند رشته قنات در یکی از مناطق پر آب دشت توس یعنی روستای گناباد واقع در پنجاه کیلومتری شمال غرب مشهد و در مجاورت چشمه مشهور گلسب کرد و آب قنات‌ها را با احداث جویی به کوهسنگی منتقل کرد. جوی معروف به «جوی اسدی» یا «آب گناباد» تا حدود سال 80 دارای آب بود.

مردم مشهد هم مانند همه مردم ایران فریاد داد خواهی بر ظلم حاکمان برداشتند و با قطره قطره خون خود با انقلاب را به پیروزی رساندند.

پس از انقلاب شکوهمند اسلامی فضاهای زیارتی، فرهنگی مشهد به شدت افزایش پیدا کرد. اینک شما را تنها می‌گذارم، خوش سفری بود با شما از دیروز تا امروز.

و اینک مشهد شهری آبادان، با پیشرفته‌ترین امکانات شهری پذیرای دل‌های فسرده زائران است. کبوتران حرمش پرواز می‌کنند با دل‌های دردمند و ابرهای آسمانش می‌بارند پا به پای چشمهای خیره به گنبد طلایی آقا.




برچسب ها :



شیراز یکی از کلان‌شهرهای ایران، و مرکز استان فارس، در جنوب غربی ایران واقع است. این شهر در ارتفاع ۱۴۸۶ متری از سطح دریا و در منطقه کوهستانی زاگرس قرار داشته و آب و هوایی معتدل دارد و دارای جاذبه‌های جهانگردی فراوانیست. شهرشیراز با ۱٬۲۰۴٬۸۸۲ نفر جمعیت، ششمین شهر پرجمعیت ایران، پس از شهرهای تهران، مشهد، اصفهان، تبریز و کرج محسوب می‌گردد.

اولین اشاره به نام شیراز، بر روی لوح‌های گلی ایلامی به ۲۰۰۰ سال پیش از میلاد باز می‌گردد که در ژوئن ۱۹۷۰ در هنگام کندن زمین برای ساخت کوره آجرپزی در گوشه جنوب غربی شهر یافت شده‌است . لوح‌های نوشته شده در ایلام قدیم به شهری به نام تیرازیس اشاره دارد. با توجه به فونتیک چنین برداشت می‌شود : تیراسیس یا سیراسیس، این اسم از نام سیراجیس در فارسی قدیم گرفته شده‌است که بر اثر تغییر منظم صداها در زبان فارسی مدرن به شیراز تغییر نام داده‌است . نام شیراز بر روی سفال‌های پیدا شده از ویرانه‌های دوره ساسانی در قرن دوم پس از میلاد نیز رویت شده‌است . بر اساس نوشته‌های برخی از نویسندگان بومی ، با توجه به شاهنامه ، نام شیراز از نام پسر سومین شاه جهان یعنی تهمورث مشتق شده‌است. در کاوش‌های باستان‌شناسی در تخت جمشید، به سرپرستی جورج کامرون در سال ۱۳۱۴ خورشیدی به پیدایش خشت‌نبشته‌هایی عیلامی انجامید که بر روی چند فقره از آن‌ها به قلعه‌ای بنام «تیرازیس» یا «شیرازیس» اشاره شده‌است. همچنین مهرهایی مربوط به اواخر ساسانی و اوایل اسلام، در محل قصر ابونصر یافت شده‌است که حاوی نام «شیراز» می‌باشندابن حوقل، جغرافی‌دان مسلمان قرن چهارم هجری، وجه تسمیه شیراز را شباهت این سرزمین به اندرون شیر می‌داند؛ چرا که به قول او عموماً خواربار نواحی دیگر بدان‌جا حمل می‌شد و از آن‌جا چیزی به جایی نمی‌بردند. براساس تحقیقات تدسکو شیراز به معنای مرکز انگور خوب است. هرچند این نظر توسط محققین دیگر مانند بنونیست و هنینگ رد شده‌است.




موقعیت
شیراز مرکز استان فارس ودر جنوب غربی ایران قرار دارد.شهرستان شیراز از شمال به مرودشت و اردکان و از غرب به ممسنی و کازرون وازجنوب به فراشبند، فیروزآباد، جهرم و فسا و از شرق به استهبان ، نیریز و ارسنجان محدود است. مساحت 891/178کیلومتر مربع است.از شمال به کوههای بمو ،سبزپوشان ،چهل مقام ،باباکوهی واز غرب به دراک محدود بوده که طول آن 40کیلومتر وعرض آن 15تا30کیلومتردر منطقه ای به وسعت 1268 کیلومتر مربع گسترده شده است. طی سرشماری 1388 جمعیت شیراز بالغ بر 1455073 نفر بوده که ششمین شهر پرجمعیت ایران بعد ازتهران ،مشهد ،اصفهان ،تبریز ،کرج وتراکم جمعیتی آن 890/6نفر برکیلومتراست.ارتفاع ازسطح دریا بین 1480تا1670که متوسط ارتفاع آن 1486متر است. میانگین دمای سالیانه 18درجه ،بارش سالیانه 337میلی متر وتعداد روزهای یخبندان 29روز است.برطبق آخرین تقسیمات اداری به 9منطقه مستقل شهری تقسیم شده که زرقان در شمال، ارژن در غرب، کوار در جنوب و سروستان و کربال از شرق بخشهای زیرمجموعه آن را تشکیل می دهند. 

 


خواهرخوانده های شیراز

دوشنبه تاجیکستان از سال 1980میلادی

نیکوزیا قبرس     =    = 1999  =

چونگ کینگ چین =  = 2005   =

وایمار ،آلمان      =   = 2009   =




فتح فارس توسط مسلمانان

استان فارس ساسانیان شامل استان فارس، یزد، حاشیه خلیج فارس و جزایر آن و بخشی از خوزستان کنونی بود، و طی حملات اعراب بین سالهای ۶۴۰- ۶۵۳ میلادی که از بصره سازماندهی می‌شد به تسخیر درآمد. در آن زمان در محل شیراز کنونی شهری نبود. اما قلعه‌هایی در حوالی شیراز کنونی وجود داشت که در سال ۶۴۱ میلادی به تسخیر اعراب درآمد. در طی این دوران اعراب حملات متعددی از محل این قلعه به استخر تدارک دیدند. استخر، پایتخت فارس تا سال ۶۵۳ میلادی مقاومت کرد. «شهر اصلی فارس، استخر، پیوندهایی نزدیک با سلسله ساسانی و دین زردشتی داشتند. حکمرانان عرب می‌خواستند که مرکزی رقیب و اسلامی در قلمرو تازه فتح شده خود درست کنند.» هنگامی که اعراب شهر شیراز را بنیان نهادند، شهر را بگونه‌ای بنیان گذاشتند که بزرگتر از اصفهان باشد.

 

شهبازی می‌نویسد که به‌سبب قرار داشتن شیراز در محل تلاقی راه‌های منتهی به یزد، کرمان، خوزستان، اصفهان و خلیج فارس، شیراز به پایگاه (سپاه مسلمانان) در فارس و مقر دولت و کارگزاران ارشد نظامی و اداری تبدیل شد و برای دو قرن محل استقرار فرمانداران عرب فارس بود. هرچند تا دو قرن شیراز زیر سایه شهر رقیب، استخر بود. اما بتدریج با اسلام آوردن ایرانیان و انحطاط شهر استخر، اهمیت شهر استخر به شیراز منتقل شد. از این دوران اطلاعات کمی در دسترس است ولی مشخص است که تا قرن نهم میلادی شیراز دارای مسجد جامع نبوده‌است. یعنی تا زمانی که صفاریان شیراز را پایتخت حکومت خود قرار دادند.

 

آل بویه تا صفویان

 

در قرن چهارم و پنجم هجری قمری سلسلهٔ آل بویه فارس، شیراز را به پایتختی برگزیدند و مساجد، قصرها، کتابخانه و کانال آبرسانی از رودخانه کر در آن بنا نمودند. در این دوران شیراز به بزرگترین شهر استان فارس (شامل یزد و سواحل شمالی خلیج فارس) تبدیل شده بود. آل بویه پیرو شیعه ۱۲ امامی بودند و شیعه را تبلیغ نموده و مراسمی مانند محرم و عید غدیر را پاس می‌داشتند. با اینحال آل بویه سیاست مدارا و پذیرا بودن با سایر مذاهب مانند اهل سنت را در پیش داشتند. در زمان آنها غیر مسلمانان مانند زردشتی‌ها مجبور نبودند که علامت مشخص کننده به تن داشته باشند و یا در محله‌های خاصی زندگی کنند. در زمان آل بویه بازار شهر در هنگام جشن مهرگان و نوروز نورانی می‌شد و هنگامی که در سال ۳۶۹ هجری مصادف با ۹۸۰ میلادی مسلمانان شیراز بر علیه زردشتیان به اغتشاش پرداختند، عضدالدوله لشکری برای تنبیه اغتشاش‌کنندگان به شیراز فرستاد.

اتابکان فارس (سَلغُریان) از نیمه قرن ۶ هجری (۱۲ میلادی) بر شیراز مستولی شدند. در دورهٔ آنها شیراز شکوفا شد و بناهای متعددی نظیر مدرسه، بیمارستان، بازار اتابک ساخته شد. به تدبیر اتابکان در حمله چنگیز خان مغول، شیراز از تخریب و قتل عام در امان ماند چرا که حکمرانان سلغری، ابوبکر بن سعد به پرداخت مالیات به مغولان رضایت دادند. آخرین حکمران اتابک اَبِش بنت سعد بود که به همسری پسر هلاکوخان مغول درآمد. مهریه او بخشش خراج شیراز بود و بدین ترتیب اتابکان فارس در سال ۶۸۵ هجری (۱۲۸۷-۱۲۸۶ میلادی) منقرض شد. شیراز همچنین از قتل عام تیمور نیز در امان ماند زیرا شاه شجاع، فرماندار فارس تسلیم شد. در قرن سیزدهم میلادی، شیراز مرکزی پیشرو در علم و هنر بود. بخاطر تشویق حاکمان و وجود دانشمندان و هنرمند، این شهر توسط جغرافی‌دانان قدیمی دارالعلم نامیده می‌شد.

 

دوران صفویه تا دوران معاصر

 

شیراز بسال ۹۰۹ هجری (۱۵۰۳ میلادی) به دست صفویه افتاد. شاه اسماعیل در راه توسعه تشیع رهبران مذهبی اهل سنت شهر را از دم تیغ گذرانید. در این دوران بناهای متعددی در شیراز مانند مدرسه خان، قصری در محل «میدان» و حصاری بدور شهر ساخت. شهر شیراز در دوران صفویه دو گروه رقیب را در خود جای داده‌بود. حیدری‌ها که پیرو شیخ حیدر صفوی بودند و در شرق شرق سکنا داشتند و نعمتی‌ها که در غرب شیراز ساکن بودند و پیرو شاه نعمت الله ولی بودند. پس از حمله افغانها به ایران و سقوط صفویه در سال ۱۷۲۲ میلادی، سپاه افغان در سال ۱۷۲۳ روانه شیراز شد. شیراز بعد از نه ماه محاصره و تحمل قحطی تسلیم شد. گفته می‌شود طی این محاصره حدود ۱۰۰ هزار نفر از مردم شیراز هلاک شدند. نادرشاه توانست در سال ۱۷۲۹ شیراز را از دست افغان‌ها در آورد و خرابی‌های به بار آمده را ترمیم نماید. اما با شورش حکمرانان محلی در دوره افشاریان بر علیه نادر شاه، نادر شاه سپاهی را روانه شیراز کرد و شهر پس از چهار ماه محاصره سقوط کرد. پس از این حمله بسیاری از مردم شیراز از دم تیغ گذشتند و دو کله مناره در اطراف شهر برپا شد و باغ‌های اطراف شیراز نابود شد.

کریم خان زند شیراز را در سال ۱۱۸۰ هجری قمری (۷-۱۷۶۶ میلادی) به‌عنوان پایتخت سلطنت خود برگزید. در این دوران شیراز رونقی دوباره یافت و بر جمعیت آن افزوده‌شد. شیشه ساخت شیراز به تمام ایران صادر می‌شد . در دوره کریم خان استادکاران و کارگران از سراسر ایران به شیراز آورده شدند. گفته شده‌است که تنها ۱۲،۰۰۰ نفر در ساختن خندق جدید دور شهر شرکت داشتند. بدستور کریم خان بناهای متعددی مانند ارگ جدید شهر، بازار وکیل، دیوان‌خانه، توپخانه، یک مسجد باشکوه و چند هزار مسکن برای لرها و لکهایی که در سپاه کریم خان بودند بنا شد. در آن زمان شیراز یازده بخش داشت که پنج تای آنها بخش‌های حیدری، پنج تای آنها نعمتی و یک بخش متعلق به یهودیان بود. پس از کریم خان، جانشینان وی موفق به حفظ سلسله زندیه نشدند و پس از روی کار آمدن قاجارها، آقا محمد خان قاجار پایتخت را به تهران منتقل نمود.در دوره قاجاریه، سید علی محمد باب در سال ۱۲۶۱ هجری قمری (۱۸۴۵ میلادی) در شهر شیراز شروع تبلیغ آیین خود نمود. او دستگیر و از شهر اخراج شد.

 

در اثر شیوع آنفولانزا در سال ۱۹۱۸ حدود ۱۰،۰۰۰ تن از مردم شیراز جان خود را از دست دادند. شیراز از دوران صنعتی شدن زمان رضا شاه که در شهرهای مختلف ایران رخ داد، چندان بهره‌ای نبرد. ولی پس از جنگ جهانی دوم شیراز پیشرفت زیادی داشت. در سال ۱۳۵۳ شیراز از نظر بزرگی بعد از شهرهای صنعتی تبریز و اصفهان و شهر مذهبی مشهد قرار داشت. در سال‌های منتهی به انقلاب شیراز شاهد رشد خوبی بود. هر چند دیگر شیراز دیگر در سر شاهراه ترانزیت کالا از بنادر خلیج فارس به داخل ایران را نداشت، چون نقش سنتی بندر بوشهر با ساخته شدن راه‌آهن سراسری به بنادر دیگری انتقال یافته بود. با اینحال مراکز آموزش عالی، پایگاه‌های نظامی و صنعت گردشگری رشد خوبی در این شهر داشت.

 

پس از انقلاب، احیا و مرمت آثار تاریخی مورد توجه قرار گرفته‌است که از مهم‌ترین کارهای انجام گرفته می‌توان به احیای ارگ کریم خان، مرمت و بازسازی آرامگاه خواجوی کرمانی و دروازه قرآن، حمام وکیل و حافظیه اشاره نمود.

 

یه علت گازرسانی از پالایشگاه گازی بیدبلند به مجتمع پتروشیمی شیراز، شهر شیراز یکی از اولین شهرهای گازرسانی شده در ایران بوده‌است، شرکت گازرسانی منطقه ۵ از سال ۱۳۴۲ در این شهر فعالیت داشته‌است که در اسفند ماه ۱۳۷۷ به شرکت گاز استان فارس تغییر نام یافت.

 

روز شیراز

با تصویب شورای شهر شیراز و تایید مجلس شورای اسلامی روز میانی بهار، ۱۵ اردیبهشت به نام روز شیراز نامگذاری شده‌است. به همین مناسبت، همه ساله برنامه‌های ویژه‌ای از طرف شهرداری شیراز در این روز برگزار می‌گردد. به عنوان مثال در سال ۱۳۸۹ هجری خورشیدی برای اولین بار در ایران ۱۲ بالون هوای داغ به طور هم‌زمان بر فراز آسمان شیراز به پرواز درآمدند. به مناسبت هفته شیراز بالن‌هایی از کشورهای مختلف اروپایی توسط بالن سواران حرفه‌ای با حضور شهروندان شیرازی در آسمان شیراز پرواز کردند. بالن‌ها از ۲ منطقه استادیوم ورزشی حافظیه و دانشگاه علوم پزشکی شیراز برخاسته و پس از پروازی تقریبا ۲ ساعته بر فراز شهر شیراز، در نقاط مختلف فرود آمدند.

 

جغرافیا

 

شهر شیراز، مرکز استان فارس به طول ۴۰ کیلومتر و عرضی متفاوت بین ۱۵ تا ۳۰ کیلومتر با مساحت ۱۲۶۸ کیلومتر مربع به شکل مستطیل و از لحاظ جغرافیایی در جنوب غربی ایران و در بخش مرکزی فارس قرار دارد. اطراف شیراز را رشته کوههای نسبتاً مرتفعی به شکل حصاری استوار، احاطه کرده‌اند که از لحاظ سوق الجیشی و حفظ شهر اهمیت ویژه‌ای دارند. این شهر از سمت غرب به کوه دراک، از سمت شمال به کوه‌های بمو، سبزپوشان، چهل‌مقام و باباکوهی (از رشته‌کوه‌های زاگرس) محدود شده‌است. مختصات جغرافیایی شیراز عبارتست از ۲۹ درجه و ۳۶ دقیقه شمالی و ۵۲ درجه و ۳۲دقیقه و ارتفاع آن از سطح دریا بین ۱۴۸۰ تا ۱۶۷۰ متر در نقاط مختلف شهر متغیر است. رودخانهٔ خشک شیراز رودخانهٔ فصلی است که پس از عبور از شهر شیراز به سمت جنوب شرقی حوضهٔ خود متمایل شده و به دریاچه مهارلو می‌ریزد.

آب و هوا

نقشهٔ آب و هوایی ایران؛ شهر شیراز در جنوب غرب کشور قرار گرفته و آب و هوای آن مدیترانه‌ای است.

میانگین دما در تیرماه (گرم‌ترین ماه سال) ۳۰ درجهٔ سانتی‌گراد، در دی‌ماه (سردترین ماه سال)، ۵ درجهٔ سانتی‌گراد، در فروردین‌ماه ۱۷ درجهٔ سانتی‌گراد و در مهرماه ۲۰ درجهٔ سانتی‌گراد می‌باشد و میانگین سالانهٔ دما ۱۸ درجهٔ سانتی‌گراد است. میزان بارندگی سالیانهٔ شهر شیراز ۳۳۷٫۸ میلی‌متر می‌باشد.

 

دانشگاه‌ها


چند دانشگاه مهم ایران در شیراز قرار دارند. مهم‌ترین دانشگاه آن دانشگاه شیراز میباشد که شامل دانشکده‌های مهندسی، علوم، کشاورزی، دامپزشکی، ادبیات وعلوم انسانی، هنر و معماری، حقوق و علوم سیاسی و علوم تربیتی و روانشناسی می‌شود. قدمت دانشگاه علوم پزشکی شیراز به ۶۰ سال میرسد. دانشگاه صنعتی شیراز، دانشکده صنایع مخابرات راه دور ایران، دانشکده صنعت الکترونیک، آموزشکده فنی مهندسی شهید باهنر شیراز، مرکزآموزش عالی حافظ شیرازو مرکز آموزش عالی پاسارگاد شیراز از دیگر دانشگاه‌های شیراز میباشند. دانشکده صنعت الکترونیک شیراز بدلیل فعالیتهای خاص خود و موفقیتهایی نظیر ساخت نخستین لامپ تصویر در ایران بسیار شناخته شده‌است در ضمن دانشکده صنایع مخابرات و راه دور ایران بدلیل وجود صنایع الکترونیک و مخابرات راه دور ایران در شیراز تأسیس شده‌است. دانشگاه آزاد شیراز که متشکل از چندین دانشکده می‌باشد از مراکز مهم دانشگاه آزاد ایران است. همچنین دانشگاه پیام نور نیز در شیراز وجود دارد.

فرودگاه


فرودگاه بین المللی شیراز
شیراز دومین شهر ایران پس از شهر تهران بود که دارای فرودگاه‌ بین‌المللی شد. این فرودگاه در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی با نام فرودگاه بین‌المللی شیراز تأسیس شد که پس از انقلاب به نام «فرودگاه بین‌المللی آیت الله دستغیب» تغییر نام داده شد. فرودگاه شیراز پس از فرودگاه امام خمینی مجهزترین فرودگاه ایران است.

زبان


لهجه شیرازی یکی از لهجه‌های زبان فارسی است. از زمان تشکیل شیراز بزرگ لهجه شیرازی به سه گونهٔ شیرازی میانه، شیرازی پودنکی و شیرازی قصردشتی بخش شد. با اینکه تمامی لهجه‌های شیرازی از یک لهجه یعنی لهجه اصیل سرچشمه می‌گیرند. اما اصلاحاتی که در لهجه‌های منشعب وجود دارد گاهی باعث می‌شود این تصور حاصل شود که این لهجه ها از ریشه با هم متفاوتند.

نوشتار اصلی: لهجه شیرازی

 

مردم شیراز زبان فارسی را با لهجه شیرازی تکلم می‌کنند. لهجه شیرازی دارای ۲۳ همخوان /P/ , /b/ , /f/ , /v/ , /t/ , /d/ , /k/ , /g/ , /q/ , /c/ , /j/ , /s/ , /z/ , /s/ , /z/ , /m/ , /n/ , /l/ , /r/ , /h/ , /x/ , /?/ , /y/ و ۹ واکه ساده /a/ , /a:/ , /e/ , /e:/ , /o/ , /o:/ , /a/ , /i/ , /u/ و ۵ واکه مرکب /y/ , /ay/ , /ou/ , /ey/ , /ow/ می‌باشد و ساخت هجایی آن cvc(c) است. تحقیقات در مورد وضع حاضر لهجه شیرازی نشان می‌دهد که در میان شیرازیان میزان آشنایی با این لهجه در سنین بالاتر بیشتر می‌باشد. در میان بانوان میزان آشنایی زنان خانه دار و در میان مردان، کسانی که کار آزاد دارند آشنایی بیشتری با این لهجه دارند. ظهور دو شاعر بزرگ فارسی نو، حافظ و سعدی، باعث تاثیر پذیری تمام جنبه‌های زندگی مردم شیراز از عصر مغول به بعد از آثار این شاعران شد. بگونه‌ای که باعث افول گویش پیشین مردمان این شهر و حکمفرما شدن فارسی نو در این شهر شد

 

شیراز در اشعار فارسی

 

 سعدی

شنیدم هر چه در شیراز گویند                     به هفت اقلیم عالم باز گویند

آخر ای باد صبا بویی اگر می‌آری                  سوی شیراز گذر کن که مرا یار آن جاست

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید                اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

خاک شیراز همیشه گل خوشبوی دهد                     لاجرم بلبل خوشگوی دگر بازآمد

میلش از شام به شیراز به خسرو مانست                 که به اندیشهٔ شیرین ز شکر بازآمد

خاک شیراز چو دیبای منقش دیدم               وان همه صورت شاهد که بر آن دیبا بود

که یارب پارس را مهد امان دار                     به سعدی برج طالع توامان دار

خوشا سپیده‌دمی باشد آنکه بینم باز                      رسیده بر سر الله اکبر شیراز

به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا                      که دار مردم شیراز در تجمل و ناز

که سعدی از حق شیراز روز و شب می‌گفت              که شهرها همه بازند و شهر ما شهباز

 

حافظ

خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش                    خداوندا نگه‌دار از زوالش

به شیراز آی و فیض روح قدسی                   بجوی از مردم صاحب کمالش

نسیم باد مصلی و آب رکن‌آباد                     غریب را وطن خویش می‌برند از یاد

نمی‌دهند اجازت مرا به سیر و سفر              نسیم باد مصلی و آب رکن‌آباد

اگرچه زنده‌رود آب حیات است                      ولی شیراز ما از اصفهان به

 

فردوسی

دوهفته در این نیز بخشید مرد                     سوم هفته آهنگ شیراز کرد

هیونان فرستاد چندی ز ری                        سوی پارس، نزدیک کاوس کی

 

عماره

ز شیراز و از ترف سیصدهزار                        شتروار بد اندر آن کوهسار

 

شهریار

سلام ای شهر شیخ و خواجه شیراز                         سلام ای مهد عشق و مدفن راز

سلام ای قبله تقدیس و تقوا                       سلام ای قلعهٔ سیمرغ و عنقا

سلام ای شهر عشق و آشنایی                  سلام ای آشیان روشنایی

بهار پوستانت بی‌زمستان              دعایت کرده سعدی در گلستان

که یارب پارس را مهد امان دار                     به سعدی برج طالع تو امان دار

به تیر این دعا پیر دل‌آگاه                مغول را کرد دست فتنه کوتاه

دل و دل‌بستهٔ ایران توباشی                       گل و گلدستهٔ ایران توباشی

اگر من دیهقان یا شهریارم              گدای عشق این شهر و دیارم

 

اوحدی مراغه‌ای

نشنود از پرده کس آواز من                         تا نکند راست لبش ساز من

چند ز شیراز و ز رومم، دگر             رخت به روم آور و شیراز من

 

بابا طاهر

صفا هونم صفا هونم چه جابی                   که هر یاری گرفتم بیوفا بی

بشم یکسر بتازم تا به شیراز                      که در هر منزلی صد آشنا بی

 

سنایی

چشم بگشا و فرق کن آخر                         عنبر از خاک و شکر از شیراز

 

بهار

بود آیا که دگر بار به شیراز رسم                  بار دیگر بمراد دل خود باز رسم

هست راز ازلی در دل شیراز نهان                خرم آنروز که کس بر سر آن راز رسم

برسر مرقد سعدی که مقام سعداست                      بسته دست ادب و جبهه قدمساز رسم

همت از تربت حافط طلبم وز مددش             مست و مستانه به خلوتگه اعزاز رسم


برچسب ها :




سابقه تاريخ اصفهان به قدمت تاريخ ايران است.بناي اصفهان را به طهمورث، سومين پادشاه از سلسله پيشداديان نسبت داده اند، اصفهان در تاريخ قديم به نام (گي) در پارس عليا معرفي گرديده، اين شهر محل تقتطه رههاي عمده و اقامتگاه سلطنتي پادشاهان هخامنشي بوده است.
استرابون جغرافيدان يوناني در 2000 سال قبل، از اصفهان به عنوان مرکز کشور ايران نام
برد.مسلمانان اين شهر را (جي) و در طول تاريخ به نام هاي اسپاهان يا شهر سواران و همچنين
صفاهان و صفاهون گفته شده.
از مراجعه به منابع موجود تاريخي چنين بر مي آيد كه كلمه ” اسپاران “ بطلميوس, ” سپاهان “ پهلوي و”اصفهان“ عرب و ” اصفهان “ امروز لفظي قديمي است و به احتمال قريب به يقين كلمه اي پهلوي است و ريشه قديمي تر از پهلوي آن مكشوف نيست . 
در عهد اشكانيان اصفهان مركز و پايتخت يكي از ايالت هاي وسيعي بود كه تحت فرمان ملوك اشكاني قرار داشت . در دوره ساسانيان, اصفهان محل سكونت و قلمرو و نفوذ ”اسپوهران“ يا اعضاي هفت خانواده بزرگ ايراني كه مشاغل عمده و مناسب سلطنتي در اختيار داشتند, بود. 
بعد از اسلام, اصفهان مانند ديگر شهرهاي ايران تا اوايل قرن چهارم تحت سلطه اعراب بود و در زمان منصور خليفه عباسي, مورد توجه قرار گرفت و به حاكم اين شهر دستور داده شد در عمران و آباداني آن كوشا باشد.
در سال 319 هـ. ق. مرداويج زياري اصفهان را متصرف شد و آن را به پايتختي برگزيد و جشن سده را هرچه باشكوه تر در اين شهر برپا كرد.
در سال 327 هـ .ق. اصفهان به تصرف ركن الدوله ديلمي در آمد و آن را به پايتختي انتخاب كرد و اصفهان دوباره رونق خود را گرفت. در سال 443 هـ . ق. اصفهان به دست طغرل پادشاه سلجوقي فتح شد. در سال 639 هـ. ق. تحت سلطه مغولها قرار گرفت. 
پس از بازگشت سپاه مغول شهر اصفهان مجدداُ رونق يافت. سقوط شهر اصفهان و انقراض سلسله صفويه كه پس از 6 ماه محاصره به دست محمود افغان, انجام گرفت . با سقوط شهر اصفهان سلسله صفوي نيز منقرض شد و اصفهان دچار انحطاط شد.
در دوران زنديه و قاجاريه پايتخت كشور به شيراز و تهران انتقال يافت در زمان قاجار پسر ناصرالدين شاه, ظل السطان زمين و مصالح و آثار تاريخي شهر را به مردم مي فروخت و مي خواست به هرترتيبي كه شده مخارج قشون خود را كه از واحدهاي بسيار قوي و منظم كشور بود, تاْمين كند .
از ويژگي هاي اقتصادي شهر اصفهان در دوره قاجار, درآمد ناچيز زمين و عدم امنيت ملاكين بود. در دوره پهلوي با توجه به شرايط تاريخي و جغرافيايي, شهر اصفهان موردتوجه قرار گرفت, دربازسازي آثار تاريخي آن كوشش هايي به عمل آمد و توسعه صنعتي شهر و منطقه آغاز شد. اصفهان يكي از شهرهاي بزرگ و سياحتي ايران است.
ورود اسلام و گسترش آن و تاثير عميق فرهنگ اسلامي در زير بناي ساخت شهر اصفهان و وجود هنرمندان ايراني باعث گرديد تا يکي از زيباترين شهرهاي مذهبي جهان که در ان نمودهاي فرهنگي با ارزش از جمله مساجد و مناره ها و مدارس علميه بود، شکل بگيرد.
در دوره ديالمه، صاحب بن عباد که مردي کريم و فاضل بود، اصفهان را به مرکز علم و ادب و هنر تبديل کرد و فضلا و دانشمندان را به انجا کشاند، در همان زمان بود که بارويي با بيست و يک هزار گام به دور اصفهان ساخته شد.
در دوران سلجوقيان آباداني اصفهان با ساخت مساجد، کوشک ها، باغستان ها و عمارت هاي با شکوه رونق گرفت و مرکزيت يافت.با حمله مغول صدمات بسياري به اين شهر وارد شد، واز رونق و حشمت آن کاسته گرديد.
اصفهان در قلب ايران واقع شده و از نظر موقعيت جقرافيايي در 51 درجه 29 دقيقه طول شرقي و 32 درجه 38 دقيقه عرض شمالي در جلگه سبز و خرم زاينده رود و دامنه کوههاي زاگرس قرار دارد.
اين شهر در فاصله 414 کيلومتري جنوب تهران واقع شده ، اب و هواي اصفهان معتدل و فصول چهار گانه ان منظم است، شمال اصفهان تا 90 کيلومتري باز و بادهاي خنک شمالياز اين طريق مي وزد.
جنوب و مغرب اصفهان، کوهستاني وشمال و مشرق ان جلگه است به همين علت داراي اختلاف هوا و بارندگي است.
متوسط ميزان بارندگي در اصفهان حدود 100 تا 150 ميليمتر است.

 

مهمترين رودخانه اي که در مرکز فلات ايران جاري است، زاينده رود نام دارد که از ارتفاعات زردکوه بختياري(کوهرنگ) سرچشمه گرفته و پس از طي مسافتي در حدود 360 کيلومتر از مغرب به مشرق منطقه اصفهان را ابياري مي کندودر 140 کيلومتري مشرق اصفهان در باتلاق گاوخوني فرو مي رود
اصفهان در مرکز فلات ایران واقع شده و منطقه ای است نسبتا کوهستانی، ارتفاع متوسط ان از سطح دریا 1500 متر و کوههای ان از شمال غربی به جنوب شرقی امتداد دارد.
ارتفاع کوه صفه در جنوب شرق اصفهان به 2232 متر می رسد . کوه معروف به کرکس به ارتفاع 3350 متر به خط مستقیم در 50 کیلومتری شمال اصفهان واقع شده که اغلب پوشیده از برف است.



حسب مطالعات جغرافیا شناسانه ی فلات مرکزی ایران، و مورد توجه قراردادن خصوصیاتی چون، دشت پهناور و حاصلخیر، جلگه ، آب و هوای گرم و مساعد و آب فراوان برای توسعه زندگی می توان چنین استنباط نمود که قدمت اصفهان به 1500 تا 2000 هزارسال قبل از میلاد مسیح (ع) یعنی مقارن آمدن قوم آریا به این خطه می رسد.
آقامیرسیدجناب مؤلف کتاب الاصفهان به نقل از طبری بنای این شهر را به اسکندر نسبت می دهد ودر این باره می نویسد:
« چون اسکندر امر کرد، چندین شهر ساخته شود، 12شهر ساخت شد و همه را اسکندریه نامید، یکی از آنها شهری است در اسپاهان که آن را جی گویند. 
حافظ ابونعیم بنای شهر اصفهان را به اسکندر نسبت داده که بدست جی پسرزاده اصفهانی بنا گردید. شیخ جابری انصاری مؤلف کتاب تاریخ اصفهان و ری که خود از دانشمندان بزرگ و مفاخر شهر اصفهان است. بنای شهراصفهان رابه پادشاهان افسانه ای و ملی ایران نسبت داده و می نویسد:
« اسپهان از اقدام بلاد است. نخستین بنام جی می خواندند و این نسبت به پادشاهان جیانست که قرنها پیش از کیانیان و پیشدادیان شاهی ایران داشتند و جی به معنی پاک است و توایخ به اختلاف است بانی را طهمورث گویند که چهار دیه دردشت، جوباره کوشک و کران را بیکدیگر پیوست داده و بعد جمشید برآبادی شهر و نواحی افزوده است. 




استاد محمدمهریار بنای شهر را بدست آریائیها که حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح به فلات مرکزی ایران آمده اند دانسته ودرباره قدمت شهر چنین می نویسد:
« شهراصفهان از جمله بلادی است که شاید تاریخ و سابقه آن به سابقه و قدمت کشور ایران 
می رسد. از مطالعه مدارک تاریخی و جغرافیائی قدیم چنین دریافت می شود که اصفهان در عهد ساسانیان اهمیتی به سزا داشتند و مخصوصاً جنبه دفاعی آن که مرکز تجمع سپاه بود. برارزش جغرافیائی آن افزوده است. و نکته دیگر اینکه فعلاً آثار تاریخی که زمان آنها به پیش از ساسانیان برسد در دست نیست و آثاری چون، آتشگاه و باروی آن درنصرآباد، دیوار خشتی درمسجدجامع و پل شهرستان از جمله نمونه های هستند که از دوره ساسانیان بجا مانده اند. اما بلحاظ، عناصری چون ویژگیهای طبیعی منطقه اصفهان، گویشهای باستانی موجود در نواحی اطراف شهر و نیز نام اصفهان و بسیاری از روستاها و شهرهای وابسته به آن مانند: سین، آدریان، آذرخواران، آذرمناباد، سروش آذران، خوزان و فرمان ویسنا و ... می توان به قدمت اصفهان به خیلی بیش از ساسانیان پی برد.
درکتاب محاسن اصفهان تألیف مافروخی اصفهانی، لغت اصفهان به معنی لشکر خدای نیز آمده است.
آقامیرسیدعلی جناب درکتاب الاصفهان چنین می نویسد:
« اصفهان لفظی است معرب از کلمه اسپاهان اسم چندین دهکده و بلوک و زمینی که شهر کنونی در آن واقع شده است در اواخر قرن دوم هجری تقریباٌ یکصدوپنجاه سال پس از فتح آنجا مسلمین چند قریه آن را با یک سوء وبارو وصل نمودند و اسم عمومی را معرب ساخته به آنجا گذاردند.»
بنا به گفته استرابون جغرافی دان یونانی، اصفهان در دوره هخامنشیان ، از اقامتگاه ویژه شهریاران و از ولایات بزرگ بوده است.
پیشینه تاریخی اصفهان:
اصفهان بر پایه پژوهشهای باستان شناختی و کاوشهای علمی که در نقاط گوناگون آن، از جمله
تپه های سیلک، در4 کیلومتری باخترشهر کاشان انجام شده، یکی از نخستین مراکز فرهنگی و محل زیست انسان پیش از تاریخ است. ودر ادوار عتیق نقش پلی را داشته که قسمتهای کم ارتفاع شرق فلات ایران را با سرزمینهای کوهستانی غرب پیوند می داده وبرای سرمازدگان کوهستان غرب و گرمازدگان و خستگان هوای خشک شرق، محل مناسب و مطلوبی بوده است.
از اصفهان قبل ازاسلام، یعنی حکومت مادها و دوره هخامنشیان و اشکانیان و تاحدودی ساسانیان آثار قابل توجهی برجای نمانده است و هرآنچه از عظمت و شکوه این شهر در کتابهای گوناگون و بیشمار و نیز سفرنامه های متعدد جهانگردان و سیاحان نوشته و نشریافته است با تمّدن و فرهنگ اسلامی و بویژه شیعی ارتباط تنگاتنگ دارد و در واقع پس از ظهور و بروز آئین اسلام است که ستاره شهر اصفهان طلوع کرده و آن را به کانون فرهنگ و ادب و علم و هنر تبدیل نموده است.
آنچه مسلم است، استقرار جلگه اصفهان در میان بیابانها و کوههای خشک مرکزی ایران از یک طرف و اهمیت و موقعیت ارتباطی خاص آن در مرکز فلات پهناور ایران از طرف دیگر، تاریخ و سابقه این شهر را به تاریخ و قدمت ایران مرتبط کرده است، و پیش از حکومت مادها اصفهان حد شرقی ممالکی بوده است که بابلی ها از آن اطلاع داشته اند و به احتمال قوی جزء ناحیه « انزان» و یا «انشان» بوده است

اصفهان با اين ميراث كهن, حق بزرگي بر گردن ايران, مقبوليت مذهب تشيع و انقلاب اسلامي دارد. اصفهان را بايد ركن ركين انقلاب اسلامي دانست. اصفهان را بايد يكي از حلقه‌هاي اصلي زنجيره اربعين انقلاب دانست كه از قم و تبريز آغاز و به اصفهان و يزد متصل شد.
در دوران جنگ تحميلي نقش اصفهان در دفاع از ارزشها و ميراث انقلابي ملت بزرگ ايران غير قابل انكار است. در توصيف اصفهان و منزلت اصفهان همين قدر بس كه بدانيم, اصفهان بيشترين تعداد شهداي جنگ تحميلي را نثار درخت تنومند ايران اسلامي نموده است. در كنار اين همه بايد به نقش اصفهان در بالندگي اقتصاد ايران اشاره نمود. اصفهان در كنار جاذبه‌هاي مهم گردشگري, كشاورزي, صنعت و تجارت, نبض اقتصاد ملي را در دست دارد. وجود كارخانه‌ها و مجتمع‌هاي بزرگ ذوب آهن, فولاد مباركه, پتروشيمي, پالايشگاه, نيروگاه, راه آهن, شبكه گسترده و دو خطه فيبر نوري, توان تكنولوژيكي, تربيت نيروي انساني, دانشگاههاي اصفهان, صنعتي و علوم پزشكي در كنار معادن غني از جمله طلا در موته در كنار مردمي باهوش, مقتصد و سخت كوش آن را به مثابه بهشتي براي خلايق بدل ساخته است. هر چند از اين امر نيز نبايد غافل شد كه اين مزيتها , آسيبهاي فراواني را نيز بر پيكره فرهنگي, اجتماعي و زيست محيطي اصفهان وارد كرده است.
تغييرات گسترده صنعتي در كنار رشد روز افزون شهرنشيني و خاصيت مهاجر پذيري اين خطه, سبب بروز آسيبها و بحرانهاي اجتماعي گوناگون در استان اصفهان شده است .


برچسب ها :


به عقيده اکثر تاريخ نگاران ، قاجاريه در اصل طايفه يي  از نژاد مغول  بودند، که همراه با چنگيز و جانشينان مهاجهم او به کشورهاي اسلامي آن روزگار آمده ، در ‍«  ايران ‍» ، شامات و مخصوصآ در حدود ارمنستان مستقر شده بودند.  اين طايفه به هنگام تشکيل سلسله صفويه به ياري شاه اسماعيل صفوي ، مؤسس اين سلسه ، شتا فتند . پنجاه سال بعد ، در زمان شاه عباس اول ملقب به ‍«  کبير ‍» ، که پنجمين پادشاه سلسله صفوي بود ، قاجاريه براساس مقاصد سياسي –  نظامي خويش از محل اصلي خود به نقاط مختلف کوچ داد  و به مرور زمان، آن دسته از قاجاريه که به منظور جلوگيري از دستبرد هاي ترکمانان در استرآباد و گرگان مستقر شده بودند ، در اواخر عهد صفوي قدرت و شوکت بسيار يافتند و چابک سوران در ظهور ‍«  نادر ‍»  که از نوابغ عصر  خود بود ، در ارتش جهانگشاي او نقش مهمي داشتند و حکومت استر آباد و گرگان نيز معمولا در دست بزرگان طايفه بود . ‍«  نادر ‍»  که در پايان عمر خود  دچار جنون  قدرت شده بود ، بعد از دوازه سال سلطنت و آن همه فتوحات نمايان در ماوراي مرزهاي ايران ، سرانجام به دست سران ‍«  قزلباش ‍» که از فرماندهان سپاه او بودند ، کشته شد و با مرگ او ، که در 257 سال پيش اتفاق افتاد ، بار ديگر خان هاي مدعي سلطنت و سران ايلات و عشاير براي تصاحب تاج و تخت به جان هم افتادند . در روزگار قديم تغيير سلطنت هميشه با آشوب ها و قتل و غارت ها و جنگ ها ي خونين همراه بود . خونها ريخته مي شد و خانمان ها برباد مي رفت و هميشه ملت مظلوم ، وجه المصالحه مناقشات اهل قدرت بود  تا ظالمي برود و ظالمي ديگر به جاي او بنشيند . باري ‍«  نادر ‍» که کشته شد ، رقيبان به جان هم افتادند . جنگ هاي خونين مدعيان سلطنت يازده سال نمام به طول انجاميد و سرانجام از مدعيان تاج و تخت ايران دو نفر بيشتر باقي نمانده ، يکي از اين دو ‍«   محمد حسن خان قاجار ، پدر آقا محمد خان ، مؤ سس سلسله قاجاريه ، بود که بر سواحل خزر و شمال ايران تا اصفهان مستولي بود ، و ديگري کريم خان زند که بر فارس و قسمتي از ايران غربي فرمانروايي داشت . اما تقدير چنان رقم ده بود که محمد حسن خان با وجود فتوحات درخشاني که کرده بود به دست خودی ها کشته شود و چنين شد . ‍« آقامحمد خان ‍» قاجار ، بعد از کشته شدن پدر، از بيم دشمنان خانوادگي که قصد جانش را داشتند  به ‍«  صحراي يموت ‍» گريخت و نزد ترکمانان پناه جست و بعد از چهار سال دربدري و آوارگي به دربار کريمخان زند برده شد و ‍«  خان زند ‍» او را تحت حمايت خود گرفت و با خود به شيراز برد . ‍«  آقا محمد خان قا جار ‍» ، که در کودکي به وسيله دشمنان پدرش ‍« مقطوع النسل ‍»  شده بود، تا هنگامي که ساعات عمر ‍«  خان زند ‍» به شمارش افتاد به گروگان در دربار کريمخان بود، و چون به وسيله يکي از زنان حرم که با او نسبتي داشت از مرگ قريب الوقوع خان زند با خبر شد ، تصميمي بموقع گرفت ، منتظر مرگ کريمخان نماند ، خان را مرده انگاشت و با چند تن از سران قاجاريه ، که مثل خود او در دربار کريمخان گروگان بودند ، بي خبر از شيراز گريخت و به تاخت خود را به دهکده ‍«  تهران ‍» رسانيد ، يعني همان دهکده يي که مقدر بود پايتخت جديد ايران باشد . اين واقعه در 1193 هجري قمري ، يعني 225 سال پيش اتفاق افتاد .

‍  تهران ‍ در گذشته هاي دور

‍«  تهران ‍»، پيش از اسلام و بعد از  آن ، از  ‍«  ري ‍»  تبعيت داشته و ‍«  ري ‍» از شهرهاي بزرگ و معتبر مشرق زمين بوده است تا آنجا که شهرت و ثروت اين شهر از قلمرو تاريخ به عالم شعر و ادب رسيده و دوبيتي هاي منسوب به بابا طاهر عريان :
‍«  دوچشمونت پياله پرز مي بي         دوزلفونت خراج ملک ري بي ‍»
حکايت از آن دارد که ثروت سرشار مردم ‍«  ري ‍» زبانزد مردم آن روزگار بوده است . نام ‍«  تهران ‍» را در متون قديم اسلامي در ترجمه احوال يکي از محدثين بزرگ به نام ‍«  محمد بن ابو عبداله حافظ تهراني رازي ‍» مي بينيم . اين اثر مربوط به 1157 سال پيش است و اين خود دليل بر آن  است که در آن روزگار دهکده يي به نام ‍«  تهران ‍» وجود داشته و از آبادي هاي حومه ‍«  ري ‍» به شمار مي رفته است . در فارسنامه ‍«  ابن بلخي ‍» نيز که مربوط به سال هاي 500 تا 510 هجري قمري يعني 918 سال پيش مي باشد . از ‍«  تهران ‍» به خاطر انارهاي خوبش ياد شده است . اگر چه در آثار مکتوب قديمي از تهران قبل از اسلام نام برده نشده است ، ليکن کاوش هاي باستان شناسي 1321 شمسي در دهکده ‍«  دروس ‍» شميران نشان مي دهد که در اين منطقه ، در هزاره دوم پيش از ميلاد ، مردمي متمدن زندگي مي کرده اند. همچنين کاوش هاي ديگري که در 28 سال پيش در ارتفاعات قيطريه انجام شد، حاکي از آن است که اين پهنه در سه هزار سال  پيش ،  محل زندگي مردمي متمدن بوده است و همين بررسي ها نشان مي دهد که ‍«  تهران ‍» در اعصار قبل از اسلام از مناطق مذهبي  بود ه و آيين زرتشتي در اين منطقه رونق داشته است . همچنين پرستش ‍«  مهر ‍»  و آيين ‍«   ناهيد پرستي ‍» نيز در جلگه پهناور ‍« تهران ‍» از رواج کامل برخودار بوده است.
در متون قديم از محلات ‍«  عودلاجان ‍» و  ‍«  چال ميدان ‍» و ‍«  بازار ‍» و ‍«  سنگلج ‍» به عنوان قديمي ترين مناطق ‍«  تهران قديم ‍» ياده شده است . همچنين از مطالعه اين متون چنين برمي آيد که مردم دهکده  ‍« دولاب ‍» و ‍«  تهران ‍» پيرو مذاهب اهل سنت و اهالي ‍«  ونک ‍»  و  ‍«  فرح زاد ‍» شيعه و زيدي مذهب بوده اند . در کتاب ‍«  آثار البلاد ‍» زکرياي قزويني نيز ، که مربوط به 674 هجري قمري ( يعني 744  سال پيش ) است ، اطلاعات جالبي درباره مردم اين دهکده وجود دارد در اين کتاب ‍«   تهراني ‍»  ها  مردمي سرسخت و ياغي ، باج نده و ستيزه جو توصيف شده اند . همچنين آمده است که  ‍«  تهران ‍» دوازه محله دارد و اهل هر محله با محله ديگر در نزاع اند و به سلطان وقت خراج نمي دهند ، خانه هايشان نيز در زير زمين است. اين نکته را ياقوت حموي نيز در کتاب ‍«  معجم البلدان ‍» آورده و نوشته است : ‍«  خانه ها ي ايشان را ديديم که به تمامي در زير زمين ساخته شده است و راه عبور درهايي که به خانه ها مي رسد ، در نهايت تاريکي و صعوبت عبور است ، اين کار را براي جلوگيري از تهاجم  شبانه و غارت سپاهيان مي کنند و ، هر گاه خانه ها چنين نمي بود ، کسي در آنجا باقي نمي ماند . ‍»

روزي که تهران پايتخت ايران شد

گرچه امروزه انتخاب تهران به عنوان پايتخت ايران از ديد کارشناسان محيط زيست خبطي بزرگ و خطايي نابخشودني به شمار مي آيد ، اما آن روز که آقا محمد خان قاجاراين دهکده کوچک را پايگاهي براي استقرار حکومت قاجار قرارداد ، تصميمي درست ، بجا و سرنوشت ساز گرفت ، زيرا موقعيت نظامي – جغرافيايي تهران طوري بود که پشت سرش در شمال ، چابک سواران قاجار گوش به زنگ بودند و زير پايش در مرکز و جنوب ايران ، مهم ترين مدعيان سلطنت خونين ترين نبردها را تدارک مي ديدند . در شرايطي که ملوک الطوايفي و خانخاني ، ايران را تکه تکه کرده بود و در هر گوشه اي خاني سر برآورده ، ادعاي سلطنت مي کرد ، مهمترين عامل در انتخاب پايتخت موقعيت نظامي – جغرافيايي آن بود ؛ و تهران مي توانست همان جايي باشد که آقا محمد خان مي خواست يعني مرکز ثقل سلطنت جديد و ستاد نظامي خان قاجار . روزگار به کام خون آشامان بود . هنوز چند سالي بيشتر از مرگ نادر نمي گذشت که خون آشام ديگري ، که البته نبوغ نظامي هم داشت ، سر برآورده بود تا آنچه را نادر فرصت ويران کردنش را پيدا نکرده بود ، او به ويراني بکشاند و بيگناهاني را که اجل به نادر مهلت نداده بود خونشان را بريزد ، او از دم تيغ بي دريغ بگذراند ، و خانمان ها بر باد دهد و کله منارها بسازد .
در غرب هم جمهوري خواهان فرانسه به قدرت رسيده بودند . ‍«  بناپارت ‍» در آستانه ظهور بود تا چند صباحي ديگر ، آن سوي دنيا را به خاک و خون بکشد ؛ با جانشين همين ‍«  خواجه تاجدار ‍» طرح دوستي بريزد ، سفير فوق العاده به دربار او بفرستد ، هداياي بيشمار ، مستشاران نظامي و اسلحه و ساز برگ روانه کند و در گرما گرم نبرد ، رفيق نيمه راه باشد ، ايران را تنها بگذارد ، ملت ايران را وجه المصالحه روس و انگليس کند و چنان بار کمر شکني بردوش اين مردم بي گناه بگذارد که تا  ‍«  انقلاب اسلامي ‍» زمين گذاشتني نباشد. باري ، تهران به خاطر شرايط بسيار مساعد سوق الجيشي اش عملاً پايتخت و ستاد نظامي ‍«  خواجه تاجدار ‍» شد . اما تهران چه بود و چه داشت ؟ هيچ ! دهکده يي بود با ده پانزده هزار جمعيت . نه کاخي داشت تا سزاوار پادشاه باشد ، و نه مهمانسرايي که آبروي ‍« خواجه تاجدار‍» را در پيش سفيران شاهان و فرمانروايان جهان حفظ کند .
سيصد سال پيش از آنکه خواجه تاجدار تهران را پايتخت خود کند ، به دستور شاه طهماسب اول صفوي ، فرزند شاه اسماعيل مؤسس اين سلسله ، با رويي به گرد اين آبادي کشيدند ، و اين کار هيچ دليلي نداشت جز اينکه پايتخت شاه طهماسب اول در قزوين بود و چون او غالبا به زيارت حضرت عبدالعظيم ( ع ) مي آمد، مي خواست در جوار حرم مطهر استراحتگاهي داشته باشد . تاريخ نويسان نوشته اند که : ‍« شاه طهماسب در سنه 961 هجري قمري فرمان داد تا بارويي دور تهران بنا کنند . مسافت اين بارو ، شش هزار قدم بود . و نيز شاه طهماسب دستور داد تا به عدد سوره هاي مبارکه قرآن مجيد 114 برج در اين بارو بسازند و در هر برجي يک سوره از سوره هاي قرآن کريم را حک کنند . همچنين به دستور شاه طهماسب صفوي ، براي تهران چهار دروازه ساختند که رو به چهار سوی دنیای پیرامون داشت، (از شمال به میدان توپخانه و خیابان سپه، از جنوب به خیابان مولوی، از شرق به خیابان ری و از غرب به خیابان وحدت اسلامی (شاپور) محدود می‌شد) و دور تا دور آن خندقي کندند و از خاکش ، قلعه و برج هاي آن را ساختند . چون خاک خندق ها براي ساخت و ساز برج و بارو کفايت نمي کرد از دو محله شهر خاکبرداري کردند . از همان زمان اين دو محل معروف شد به  ‍«  چال ميدان ‍» و ‍«  چال حصار ‍» . ‍»
منطقه شمالي تهران به ظاهر از روزگار گذشته به شاهان و اميران و بزرگان اختصاص داشته ، و اين همان منطقه اي است که بازار تهران و کاخ گلستان در آن قرار دارند . در محلي که پادشاهان  قاجار بعدها در آن ارک سلطنتي و کاخ گلستان را بنا کردند قبلاٌ به دستور شاه عباس باغي احداث شده بود به نام ‍«  چها ر باغ ‍» و چنارها ي کهن آن به چنارهاي شاه عباسي معروف بوده است .
اين بود وضع تهران به هنگام ورود آقا محمد خان قاجاربه اين شهر ، اما در همان دهه اول فرمانروايي او ، تهران بطور محسوسي رو به آباداني گذاشت . ‍«  مسيو اوليويه ‍» ، سياستمدار و پزشک فرانسوي که در اوان ظهور آقا محمد خان قاجار به تهران آمده است ، پايتخت جديد ايران را اين طور توصيف مي کند : ‍«  تهران در سطحي خوب و هموار ، که به خوبي آبياري شده است، واقع است . قله دماوند ، که قريب به ده فرسخ در جهت شرقي تهران است ، از همه قله هاي اين سلسله جبال مرتفع تر است و همواره و در تمام فصول مستور از برف است و بعضي اوقات دود از قله آن بيرون مي آيد . عقيده اهالي اين است که روح يکي از سلاطين بدکار ايران در اين کوه در عذاب است ‍» .
پيترودلاواله ‍» ، که در سال 1618 ميلادي ( 1028 هجري قمري ) از تهران گذشته ، نوشته است که : ‍«  اين آبادي وسيع و بزرگ است ، اما جمعيت کمي دارد . اکثر محلات اين شهر باغستانهايي است که درختان ميوه دارند . تمامي کوچه ها آب جاري دارند و با سايه درختان چنار پوشيده شده اند ، به همين جهت اين شهر را ‍«  شهر چنار ‍» ناميده اند . غير از اين ، چيزي که در خور گفتن باشد ، در اين شهر ديده نشد ‍»
در ايام سلطنت سلسله صفويه ، شهر تهران شهر چندان قابلي نبوده است و جمعيت کمي که در آن ساکن بوده اند ، مايه شهرتي براي اين شهر نشده اند . تهران مزيتي نداشته است جز اينکه اراضي آن وسیع و حاصلخيز بوده و به خوبي آبياري مي شده است . مردم تهران دهقان و زارع بوده اند ، و محصولات   زمين هاي آنان ، غير از گندم و جو و حبوبات ، چيز ديگري نبوده است . البته چون گله هايي هم داشتند ، پشم نيز عمل مي آورند و تمامي اين پشم به قزوين و قم حمل مي شده است . در فتنه افغان ، مهاجمين افغاني به بهانه اينکه دروازه شهر را دير گشوده اند، دست به کشت و کشتار مردم تهران زدند و شهر را بکلي خراب کردند .

آباداني تهران در زمان خواجه تاجدار

‍«  مسيو اوليويه ‍» در يادداشت هاي خود پس از اشاره به سوابق تاريخي تهران و بناهاي صفوي و خراب شدن و انهدام آن بنا ها در فتنه افغان ، مي نويسد :
‍«  آقا محمد شاه که پايتخت خود را در اين شهر قرار داد ، کاروانسر اهاي خوب و مکان هاي مرغوب بنا کرد . چنانکه امروزه تهران بهترين شهر هاي مملکت  ايران شمرده مي شود . ارک و عمارت شاهي ، کمال وسعت و نيکويي عمارت و زينت باغ و فراواني آب را دارد اين ارک در طرف شمالي شهر واقع شده و به قدر يک چهارم شهر بزرگي دارد و مانند خود شهر به شکل مربع با ديوارهاي بلند و عريض با خندقي پهن و عميق ، مصون و محفوظ است و تمامي اين حصار از گل ساخته شده است . حصار شهر ، همان طور که گفته شد ، مربع است و به مقدار دو ميل ( هر ميل 1600 متر ) بيشتر دور دارد ، اما به قدر نصف داخل آن مسکون نيست . باغهاي وسيع پر از درخت ميوه در آن است و در وسط هر ضلعي از بارو ، دروازه يي ساخته اند که به هنگام ضرورت و محاصره ، به وسيله برج هاي گرد و مدور ، که به قدر سيصد قدم بيشتر است و دو عراده توپ در آن مي توان جاي داد ، شهر و دروازه ها محفوظ مي مانند . ‍»
‍«  مسيو اوليويه ‍» ، سياستمدار و پزشک معروف فرانسوي ، آن گاه به پيش بيني آينده تهران مي پردازد و عظمت امروزي تهران را پيش بيني .  و به عبارت بهتر پيشگويي مي کند :
‍«  با وجود سعي و کوشش زيادي که آقا محمد شاه در ازياد جمعيت شهر به عمل مي آورد و حمايت و اعانتي که از کسبه و تجار مي کند ، خاصه آنهايي که به تازگي به تهران مهاجرت کرده در آن شهر مسکن مي کنند ، هنوز جمعيت آن تاريخي که ما وارد شديم ( 1211 هجري قمري ) بيشتر از پانزده هزار کس نبود . قراول و عملجات ديواني را نيز که به قدر سه هزار نفر مي شدند ضمن اين جمعيت به شمار آورديم به نظر مي رسد که اگر جانشينان آقا محمد شاه در اين شهر سلطنت کنند جمعيت اين شهر بسيار عظيم شود ‍» .

هواي تهران سالم نيست

‍«  مسيو اوليويه ‍» آن گاه به آب و هواي تهران اشاره مي کند و از گرمي هوا و ناسالمي آن مي نالد و درجه حرارت را در تابستان 27 الي 30 درجه ذکر مي کند، بقيه خاطرات او را مي خوانيم:
‍«  هواي تهران سالم نيست. در اواخر تابستان در اينجا امراض خطرناک و نوبه و تب و لرز صفراوي عموميت پيدا کرده که تا اواسط زمستان ادامه دارد. در فصل تابستان غير از اشخاصي که به جهت ضرورت شغلي و يا کارهاي لازم و ضروري مجبور به توقف در تهران باشند، يا بي چيزي و فقر مانع از حرکت آنها باشد، کسي در شهر نمي ماند اهل تهران تا اواخر پائيز که خطر ناکترين اوقات است در خارج شهر مي مانند و بعد مجدداً به شهر برمي گردد. درجه حرارت و گرمي در تهران به 27 تا 28 درجه مي رسد و باد شمال، که تابستان منضماً از جانب درياي خزر مي وزد و هوا را معتدل مي کند، در ماه هاي ‍«   ژوئن ‍» و ‍«  اوت ‍» قطع مي شود يا اينکه باد، شرقي يا غربي مي شود اگر چه اين امر به ندرت اتفاق مي افتد، ولي در صورت شرقي يا غربي شدن باد حرارت به 29 الي 30 درجه مي رسد. ‍»

آب تهران طعم آب مرداب را دارد !

‍«   مسيو اوليويه ‍» آن گاه به آب نا سالم و سنگين تهران اشاره کرده مي نويسد :
‍«  علاوه بر نا سازگاري هوا ، بدي آب است که طعم آب مرداب را دارد. آب تهران تمامي، از جانب کوه مي آيد و فراوان است بوي آب تهران از آن جهت است که مسير قنات ها را درست پاک نمي کنند. ايرانيان، به استعمال يخ بسيار مايل و راغب هستند، لذا در تمامي شهر ها يخچال دارند و در فصل تابستان يخ به وفور وجود دارد و ارزان مي فروشند ايرانيان يخ را مثل قند و نبات مي خورند ‍»

ورود آزاد ، خروج ممنوع

‍«  مسيو اليويه ‍» آن گاه به مقررات  خروج از تهران اشاره کرده مي نويسد: ‍«  به علت آنکه در تهران بسياري از اشخاص، از بزرگان و روساي قبايل، به عنوان گروگان آقا محمد خان قاجار وجود دارند که حق خروج از پايتخت را ندارند ، در اين صورت هر کس به تهران داخل مي شد مانعي نبود ، اما هر کس مي خواست از دروازه بيرون رود بايد از حاکم  شهر اجازه مخصوص مي گرفت و الا مانع مي شدند . ‍»

ورود آقا محمد شاه به تهران

"مسيواوليويه" آن گاه به تشريفات ورود آقا محمد خان به تهران اشاره مي‌كند،‍«  و اين زمان مصادف است با بازگشت او از خراسان و مصادره جواهرات نادري.
روز چهاردهم عمارت را آب و جارو زده صفا مي‌دادند كه شاه تشريف خواهد آورد. روز پانزدهم شاه نيامد، چون ساعت سعد نبود. دو روز تاخير شد. تمام ايرانيان از بزرگ و كوچك و عالم و جاهل هيچ كاري را بدون اختيار ساعت سعد، نمي‌‌كنند.
روز بيستم شاه  وارد شهر شد، تشريفات ورود ايشان را به واسطه شليك توپ خبر داند، دو ساعت به ظهر مانده در عمارت دوم خود فرود آمدند، جواهرات بسياري زيب پيكر خود كرده بودند، خاصه بازوي ايشان كه غرق جواهر بود، اين جواهرات بعضي از بازماندگان كريمخان زند گرفته شده و بعضي نيز از نبيره نادرشاه كه در همين سفر به چنگ آمده بود.‍»
"مسيواوليويه" آن گاه به بررسي افكار عمومي مردم ايران پرداخته مي‌نويسد: ‍« حقيقت اين است كه آقا محمد‌خان نظمي بنيان نهاده، راهها كمال امنيت و كاروانيان و مسافرين از گزند راهزنان ايمن شده‌اند و در تمامي قلمرو مملكت آسودگي به صورت ظاهر وجود دارد. اما آيا اين سختگيريها مي‌تواند ادامه داشته باشد؟ از اولين قدمي كه به ايران نهاديم، به چشم خود ديديم كه در كرمانشاهان، همدان، و در تهران مردم به طور مكرر در كوچه و بازار از شدت حرص و ظلم شاه مي‌ناليدند وما هر قدر بيشتر در ايران توقف كرديم و هر قدر زيادتر مطلع شديم بر حيرت و تعجب ما افزوده شد كه شخصي مانند آقا محمد‌خان كه در دوازده سالگي مقطوع‌النسل شده و تا سن چهل سالگي تحت نظر و محبوس بوده است و خان‌زاده‌اي است بدون هيچگونه فضيلت روحاني و قوه جسماني، چگونه ممكن است به سلطنت برسد؟» كسي كه مقطوع‌النسل شده و مردم او را به نظر تحقير مي‌نگرند و بارها از دشمنان خود شكست خورده و طمع، حرص، غرور و وحشيگري او موجب شده است كه كسي با او همدل نباشد، كدام معجزه او را به تاج و تخت رسانده است؟‍»
باري، با آنكه در همان اول فرمانروايي « خواجه تاجدار»، تهران روبه توسعه و‌آباداني گذاشت، در مقايسه با شيراز و كاخ‌هاي مجللي كه او دوران اسارت و تحت‌نظر بودنش را در دربار كريمخان گذرانده بود، دهكده‌يي بيشتر نبود. براي خان قاجار هم كه خلق و خوي ايلياتي داشت و اهل تشریفات نبود و اوقات زندگيش را  پشت اسب و در ميدانهاي نبرد مي‌گذراند، فرقي نمي‌كردكه كجا اطراق كند و كجا بخوابد. شاهان بعدي قاجار هم كه قصرها و كاخ‌ها داشتند بنا به خلق و خوي ايلياتي خود، خيلي ساده زندگي مي‌كردند.
كوتاه سخن آنكه در زمان بنيانگذار سلسله قاجار، تهران در حدود 15 هزار نفر جمعيت داشت و حدود شهر از شمال به خياباني كه بعدها سپه ناميده شد، از مشرق به خيابان ناصرخسرو، از سوي غرب به خيابان جليل‌آباد و از جنوب به خيابان بوذرجمهري محدود می شد.
خواجه تاجدار در اوج قدرت و پيروزي كشته شد.
 سحرگاه روز 12 ذي‌الحجه 1211 هجري قمري، هنگامي كه «خواجه تاجدار» در اردوگاه سپاه پيروز خود، واقع در يكي از قلعه‌هاي تسخير شده شهر «شوشي» (گرجستان)، در خواب بود، سه نفز از نوكرانش كه شب پيش مورد غضب او قرار گرفته بودند و شاه به آنها وعده مرگ داده بود، وارد خوابگاه آقا محمد‌خان شدند و به ضرب شمشير او را از پاي درآوردند، همچنانكه پنجاه و يك سال پيش از آن نيز فرماندهان سپاه نادر او را در خواب خوش غافلگير كرده، سرش را از تن جدا كرده بودند.
آقا محمدخان و نادرشاه سرنوشت يكساني داشتند، با اين تفاوت كه سلسله افشاريه، بعد از مرگ نادرشاه، به زودي منقرض شد، ولي سلسله قاجاريه حدود يكصد و سي سال ديگر برقرار ماند و شش پادشاه از تبار قاجاريه بر تخت سلطنت نشستند.
«آقا محمدخان قاجار» و جانشينش «فتحعلي شاه» كه برادرزاده او بود، آخرين پادشاهان سنتي ايران بودند كه خود پيشاپيش سپاهيان شمشير مي‌زدند، بعد از اين دو، شاهان كاخ نشين شدند و پا به عرصه نبرد و كارزار ننهادند.
همچنين آقا محمد خان و فتحعلي شاه آخرين پادشاهاني بودند كه بدون تاييد خارجيان به سلطنت رسيدند. تا زمان اين دو پادشاه، تصاحب تخت و تاج ايران در گرو تدبير و شمشير مدعيان سلطنت بود، اما بعد از آن سرنوشت قدرت و حكومت ديگر در ميدانهاي جنگ رقم زده نمي‌شد و رسين به تخت و تاج بدون موافقت روس و انگليس ميسر نمي‌گرديد.

تهران فتحعليشاه

 فرستادگان ناپلئون بناپارت، كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران آمده‌اند، جمعيت اين شهر را سي‌هزار نفر نوشته‌اند. يكي از ديپلماتهاي انگليسي هم كه 196 سال پيش به تهران آمده است، طول حصار شهر تهران را 4/5 تا 5 مايل ذكر كرده، مي‌نويسد:
«تهران 6 دروازه دارد. سردر دروازه‌ها را كاشيكاري كرده، صورت ببر و حيوانات ديگر را بر كاشي‌ها نقش كرده‌اند»
و هم او در مورد عمارت و ابنيه تهران مي‌نويسد:
«خانه‌هاي تهران چندان خوب نيست و غالباً با خشت خام بنا شده است. تنها بنايي كه قابل ملاحظه است مسجد شاه مي‌باشد كه ناتمام است. افواها مي‌گويند كه 150 كاروانسرا و به همين شماره حمام در تهران وجود دارد. اين شهر دو عمارت ييلاقي سلطنتي دارد كه يكي قصر قاجار است و ديگري قصر نگارستان كه مشغول ساختن آن هستند»
يك گردشگر انگليسي به نام «سر رابرت كرپرتر»، كه در سال‌هاي 1817-1829 ميلادي از تهران  ديدن كرده است، مي‌نويسد:
«نيم قرن پيش به سختي به نظر مي‌رسید كه تهران پايتخت ايران بشود». تهران مدتها موقعيتي تاريك و مبهم داشت تا آنكه ورق برگشت و اقامتگاه سلطنتي شد. تهران در يك موقعيت مركزي قرار دارد ميان ايالت شمال‌غربي كه سرحد آن گرجستان است و ايالت شرقي ايران كه هميشه مورد دستبرد تركمن‌هاست و اقامتگاه متحدان ناراحت افغاني ايران. در حقيقت جهت انتخاب جديد، آقا محمدخان نتوانست محلي بهتر از تهران پيدا كند. شهر تهران با خندقي عميق توسط چهار دروازه احاطه شده است. دروازه جنوب به اصفهان مي‌رود و دروازه شمال غرب به تبريز. در جلوي هر دروازه به فاصله 200 يارد (هر يارد 91/4 سانتيمتر) يك برج مدور قرار دارد كه بوسيله خندقي محافظت مي‌شود. اين استحكامات براي زيرنظر داشتن دشمن و سنگربندي ساخته شده است و خروج از دروازه‌ها كاملاً از بالاي اين بناها مراقبت مي‌شود.
خيابانهاي تهران تنگ و پر از گل و خاك است. شترها، قاطرها و الاغ‌ها و چه بسا يك يا دو فيل سلطنتي، مدام از اينجا به آنجا مي‌روند و خيابان‌ها را مسدود مي‌كنند.
از دروازه قزوين كه وارد تهران شويد، فضاي باز بزرگي نمايان مي‌شود كه پر است از حفره‌هاي عميق و عريض يا به عبارت ديگر گودالهايي كه در زمين فرورفته‌اند. در اطراف اين گودالها شكافهاي متعددي هست كه به خانه‌هاي زير زميني راه دارند. »

بناهاي فتحعليشاهي در تهران

 مسجد شاه، بناهاي باغشاه، برج نوش، كاخ نگارستان، قصر لاله‌زار و كاخ نياوران ار آثار دوران فتحعلي‌شاه است و امروزه، تمامي آنها جز مسجد شاه و كاخ نياوران از بين رفته است. در زمان فتحعلي‌شاه تغييرات عمده‌اي در تهران صورت گرفت و اگر  جنگهاي طولاني ايران و روس و غرامتهاي آن نبود، شايد فتحعلي‌شاه فرصت مي‌يافت كه تهران را زيباتر و وسيعتر كند. فتحعلي‌شاه در سال 1250 قمري(168 سال پيش) در حدود هفتاد سالگي بعد از 39 سال سلطنت درگذشت.
اگر ناپلئون پيروز شده بود و فتحعلي‌شاه كه متحد او بود، از فتوحات او سهمي گرفته بود، امروز تاريخ درباره او قضاوت ديگري داشت، ولي مردم ما او را مسئول از دست دادن قفقاز مي‌دانند. فتحعلي‌شاه اگرچه در جواني دلير و شمشيرزن بود و پا به پاي عموي خود در جنگها شركت مي‌كرد اما وقتي به سلطنت رسيد، راحت‌طلب شد و تاريخ از او به نيكي ياد نمي‌كند.

تهران محمدشاهي

فتحعلي‌شاه قاجار، يك سال پيش از مرگ، فرزند دلير خود «عباس‌ميرزا» را از دست داده بود. اما او به پاس خدمات جانشين از دست رفته‌اش و بمنظور قدرداني از دليري‌هاي او در طي جنگهاي ايران و روس، فرزندش « محمد ميرزا» را به وليعهدي برگزيد و به تبريز فرستاد. از آن هنگام بود كه تبريز وليعهدنشين شد و اين سنت تا پايان سلطنت قاجاريه برقرار ماند.
در تاريخ عضدي آمده است: «وقتي كه خبر مرگ عباس‌ميرزا به تهران رسيد، الله يارخان آصف‌الدوله با ديدگان گريان و در حالي كه اشك از محاسنش مي‌چكيد،‌ اين خبر را به شاه داد و گفت: «بحمدالله شاه در هر ولايت يك نايب‌السلطنه دارد... » و اين اشاره‌اي بود به پنجاه و نه پسر شاه. فتحعلي‌شاه در جواب تسليت آصف‌الدوله به حقيقتي اشاره كرد و گفت:
«الله‌يار خان، انصاف نكردي كه گفتي در هر ولايت يك نايب‌السلطنه دارم، مي‌بايست عرض مي‌كردي بعد از هفتاد سال عمر و چهل سال سلطنت، ‌از دنيا بي اولاد و بي جانشين خواهي رفت.» فتحعلي‌شاه با آنكه بعضي از فرزندانش براستي لايق و شايسته بودند، محمدميرزا فرزند عباس‌ميرزا را به وليعهدي برگزيد و اين پيش از مرگ قريب‌الوقوع او، مقدمه‌اي شد براي يك سلسله عصيانها و شورشهاي زيانبار در سراسر ايران آن روز.
باري، فرزندان شاه هنوز متوجه اين نكته نبودند كه ديگر تكليف تاج و تخت مملكت، مثل گذشته، در عرصه كارزار و به قوت بازو و شمشير معلوم نمي‌شود، بلكه قرارداد تركمنچاي شرايطي را تحميل كرده است كه بعد از آن، عامل تعيين كننده سياست خارجي است و تا روس و انگليس موافقت نكنند، هيچ مدعي سلطنتي نمي‌تواند پادشاه ايران شود. به دليل همين ناباوري بود كه بعد از مرگ فتحعلي‌شاه در هر گوشه مملكت يكي از عموهاي شاه مدعي سلطنت شد. حتي يكي از آنها هم در تهران به تخت نشست و به نام خود سكه زد، اما تمامي اين تلاشها بيهوده بود و سرانجام محمدشاه تحت حمايت وزراي مختار روس و انگليس به تهران رسيد و عموهاي مدعي سلطنت، كه هنوز تحولات سياسي را باور نداشتند، از ترس جان فرار كردند و در اقصي نقاط جهان دربدر شدند. مي‌دانيم كه يكي از موارد قرارداد «تركمنچاي» تضمين سلطنت ايران در اولاد عباس‌ميرزا نايب‌السلطنه بود و روسيه در طول سلطنت قاجاريه بر اين تعهد وفادار ماند. اگر جنگ جهاني اول پيش نيامده بود و روسيه از درون متلاشي نشده بود، «رضاخان» هرگز موفق به خلع قاجاريه و تغيير سلطنت ايران نمي‌شد.
اوضاع آشفته ايران در طول سلطنت چهارده ساله محمدشاه، مانعي براي كار عمران و‌ آباداني و توسعه تهران به شمار مي‌رفت و با وجو د آنكه «حاجي ميرزا آقاسي» صدراعظم درويش مسلك شاه، به حفر قناتهاي تازه و آباد كردن دهات خراب علاقه زيادي داشت، پايتخت ايران در اين دوره توسعه چشمگيري پيدا نكرد. تقدير چنين بود كه نوسازي پايتخت، بعد از مرگ محمدشاه و به دست فرزندش ناصرالدين شاه انجام شود.

تهران عهد ناصري

 پنجاه سال سلطنت ناصرالدين شاه قاجار (1264-1313 هجري قمري) دوران آباداني و توسعه گسترده پايتخت ايران به شمار مي‌رود و اگر آثار ارزنده آن دوران تخريب نمي‌شد، امروزه تهران يكي از شهرهاي زيبا و ديدني شرق بود. از آنجا كه آثار دوره ناصري بسيار است، به ناچار فهرست‌وار به برخي از آنها اشاره مي‌كنيم.
يكي ار بناهاي عهد ناصري ساختمان مدرسه دارالفنون است. اين مدرسه به تشويق ميرزا تقي خان اميركبير احداث شد، اما امیر در مراسم افتتاح آن زنده نبود و ناصرالدين شاه هم هنگام شركت در مراسم گشايش اين مدرسه 22 سال بيشتر نداشت. عمارت دارالفنون، كه قسمتي از آن هنوز باقي است، محوطه بسيار وسيعي بود كه تقريبا تمامي ضلع جنوبي ميدان امام خميني را دربر مي‌گرفت و آن قدر وسعت داشت كه در آن عمليات ورزشي و مانورهاي پياده نظام و توپخانه اجرا مي‌شد. در آغاز منظور از ايجاد اين مدرسه تأسيس يك دانشكده افسري با رشته پزشكي نظامي بود، ولي بعدها رشته‌هاي مختلف علوم به آن اضافه شد.

بناي قصرهاي جديد و تجديد بناي كاخ نياوران

در يازدهمين سال «عهد ناصري» يك سرتيپ فرانسوي كه معلم توپخانه دارالفنون بود، نقشه‌اي براي تهران فراهم آورد كه در همان زمان به چاپ رسيد. اين نقشه كه اصل آن موجود است، نشانگر آن است كه در 143 سال پيش محوطه پايتخت درون دو قلعه تو در تو قرار داشته است. قلعه اول به دور شهر كشيده شده بود و سه كيلومتر طول داشت. قلعه دوم به حفاظت كاخهاي سلطنتي اختصاص داشت، ديوارهاي قلعه دوم و خندق دور آن، در صورت لزوم، ‌شهر را از محوطه «ارك» و اقامتگاه شاه جدا مي‌كرد و اگر احياناً دشمني مي‌توانست به درون شهر نفوذ كند، حصار و باروي دوم با خندق دور آن،‌ كاخهاي سلطنتي را از هجوم دشمن در امان مي‌داشت.

روزي كه تهران دارالخلافه شد

 در بيستمين سال سلطنت ناصرالدين شاه تغييرات زيادي در ساختار پايتخت بوجود آمد و تهران از سوي دروازه شميران، كه مدخل در «پامنار»  قرار داشت، به قدر 1600 ذرع ( هر ذرع 104 سانتيمتر) و از سوي ديگر به اندازه 1000 ذرع توسعه يافت. نظارت بر برنامه‌هاي نوسازي تهران از طرف شاه به «ميرزا يوسف مستوفي الممالك» كه صدر اعظم شاه بود، واگذار شده بود. مستوفي الممالك مردي درويش مسلك و محترم بود و شاه و بزرگان كشور او را «حضرت آقا» خطاب مي‌كردند. بعدها ميرزا حسن كه پسر او بود، با همين لقب جاي پدر را گرفت و بارها به مقام وزارت و نخست‌وزيري رسيد. مراسم آغاز نوسازي تهران با تشريفات خاصي برگزار شد و ناصرالدين شاه شخصاً با كلنگ نقره‌اي كه در دست داشت، نخستين كلنگ را بر زمين زد. از همان روز هم تهران «دارالخلافه ناصري» ناميده شد. با اجراي طرح نوسازي تهران تمام برجها و باروها و استحكامات دفاعي تهرانِ فتحعليشاهي را خراب و خندق‌هاي عميق شهر را پر كردند. مسافت دورِ شهر هم كه سه كيلومتر بيشتر نبود، به نوزده کیلومتر افزایش یافت. خندق جدید تهران را هم به تقلید از خندق پاریس هشت ضلعی ساختند. در ادامه همین برنامه ، در آخرین دهه سلطنت ناصرالدین شاه ، از دارالخلافه ناصری نقشه برداری کردند و معلوم شد که " دروازه دولت " که حد شمالی شهر بود ، با "خانی آباد" در جنوب شهر 82 ذرع اختلاف ارتفاع داشت و مسیل های جدید را با توجه به این نقشه ساختند.
در آخرین سالهای دوران پنجاه ساله ناصری مسافت دور محیط شهر تهران بالغ بر 22 کیلومتر بود و دوازده دروازه داشت. تمامی این دروازه ها در دهه اول سلطنت رضا خان، به بهانه تعریض خیابان های پایتخت و نوسازی شهر تخریب شد. یکی از دیپلمات های مقیم تهران به نام " احمد امین " که وابسته نظامی امپراتوری عثمانی در دربار تهران بوده است، در گزارش خود که مربوط به سال 1311 قمری یعنی 2 سال پیش از ترور ناصر الدین شاه قاجار است، می نویسد :
« تهران با جمعیت متجاوز از 250 هزار نفر در قسمت شرقی جلگه‌ای به مساحت 2500 کیلومتر مربع بنا شده است . هوایش گرم ، ولی سالم است. نمای خانه های آن تماما گلی است و بدین جهت منظره عمومی شهر دلگیر است. کوچه های تهران هم تنگ و غیر منظم است.
شهر تهران با یک باروی گلی محصور است و خندقی به عمق 15 متر ، این بارو را محافظت می کند. تهران دروازه های متعدد دارد و ماموران گمرک در این دروازه ها حقوق گمرکی می گیرند . در تهران اغلب ساختمان ها را با خشت خام ساخته اند و فقط در چهار گوشه در و پنجره ها آجر مصرف می کنند. پایتخت ایران دچار کم آبی است و قنات ها ، که حفر آن پر خرج است، در تصرف ثروتمندان می باشد. مجرای آب های جاری در داخل شهر، بر خلاف خارج شهر، سرپوشيده نيست و اهالي در اطراف جوهاي آب، لباس مي‌شويند و آب انبارها از همين آبهاي آلوده پر مي‌شود. حمام‌هاي ايران يك خرينه دارد كه آب آن دير عوض مي‌شود و شير مخصوص و حوض ندارد.
ثروتمندان و وزراء با كالسكه‌هاي شش اسبه و سرويس چاي و قليان كه به همراه مي‌بردند، در كمال عظمت در شهر رفت و آمد مي‌كنند. »

آثار ديگر عهد ناصري

 از ديگر آثار اين عهد «قصر عشرت‌آباد» است. باغ عشرت‌آباد و قصران در بيست و هفتمين سال سلطنت ناصرالدين شاه ايجاد شده و شاه به دست خود در آن چهار اصله درخت كاشت. از آثار ديگر اين دوره « قصر ياقوت» است كه در سي و نهمين سال سلطنت ناصرالدين شاه ساخته شد و شامل قصر بيروني و حرمخانه سلطنتي بود. قصر «سلطنت آباد» از آثار اين دوره است كه مشتمل بر عمارت كلاه فرنگي و برج خوابگاه است. اين بنا متعلق به دوازدهمين سال سلطنت است.
باغ « عيش آباد » چهار سال پيش از كشته شدن شاه به اتمام رسيد و «قصر اميريه» كه محل زندگي كامران ميرزا، پسر شاه و نايب السلطنه بود از آثار همين دوره است كه بعدها به دانشكده افسري واگذار شد.
مسجد و مدرسه سپهسالار نيز در سي‌وهفتمين سال عهد ناصري بنيان نهاده شد. اين مسجد و مدرسه از موقوفات ميرزا حسين خان سپهسالار صدراعظم ناصرالدين شاه است. در ساخت اين بناي ارزنده و عظيم سه تن از مشهورترين معماران سنتي ايران مشاركت داشتند. از يادگارهاي ديگر اين دوره راه آهن حضرت عبدالعظيم است كه هفت سال پيش از مرگ ناصرالدين شاه به كار افتاد و امتياز آن متعلق به يك شركت بلژيكي بود. اين خط آهن در حدود چهل سال پيش برچيده شد. ترامواي اسبي تهران نيز توسط همين شركت بلژيكي داير گرديده بود كه در حدود شصت سال پيش، به دليل خيابان بندی هاي جديد و افزوده شدن اتوبوس‌ها و رواج اتومبيل سواري و البته سرعت كم ترامواي اسبي، برچيده شد.
آثار ديگر عهد ناصري را به شرح زير مي‌توان خلاصه نمود:
اتاق موزه: اين بنا در ضلع شمالي باغ گلستان قرار دارد. ناصرالدين شاه اين بنا را براي حفظ آثار قديمي و اشياي قيمتي ساخت. در سال 1290 هجري قمري «تالار الماسيه» را، كه از آثار فتحعليشاهي بود، خراب كردند و اتاق موزه و حوضخانه را ساختند كه خوشبختانه هنوز هم باقي است. «تالار آينه» نيز در همين محل بنا شد. اين تالار از آثار ارزنده حاجي ابولحسن صنيع‌الملك، معمارباشي عهد ناصري است. «تالار برليان» در محل سابق «تالار بلور» كه ار بناهاي فتحعليشاهي  بود ساخته شد و تخريب و بازسازي آن به جهت فرسودگي اين بنا بود.
«كاخ ابيض» در سالهاي آخر زندگي ناصرالدين شاه در گوشه جنوب غربي محوطه كاخ گلستان ساخته شد و تاريخ احداث آن 1308 هجري قمري است. به سبب سفيديِ رنگ نمايِ بيروني آن، اين كاخ را ابيض ناميده‌اند. انگيزه بناي كاخ ابيض آن بود كه سلطان عبدالحميد، امپراتور عثماني، هداياي زيادي از جمله مبلهاي معروف دوره لويي شانزدهم و پرده‌هاي ارزنده و قالي‌هاي گرانبهايي براي ناصرالدين‌شاه فرستاده بود و چون تمام كاخ‌ها از اشياي نفيس انباشته بود،این کاخ، براي نگهداشتن هداياي سلطان عثماني ساخته شد.
عمارت گالري: در اواخر سلطنت ناصرالدي شاه، در سمت غربي ارك شاهي ساخته شد و تعداد زيادي از تابلوهاي نقاشي ايراني و فرنگي جديد و قديم در آن نگهداري مي‌شد. 25 چلچراغ زيبا و ديدني هم از سقف اين گالري با شكوه آويزان بود.
ميدان توپخانه امروزي نيز از آثار عهد ناصري است. توضيح آنكه قبل از نوسازي گسترده تهران در سال 1284 قمري، محل ميدان توپخانه در محوطه مقابل كاخ‌هاي سلطنتي در ميدان ارك بود. وقتي تهران توسعه پيدا كرد و اراضي خارج از محوطه ارك آباد شد، محل فعلي توپخانه را به صورت ساختمانهاي دو طبقه ساختند و توپ‌هاي مقابل محوطه ارك را به آنجا منتقل كردند. در ساختمانهاي دو طبقه دور ميدان، طبقه همكف محل نگهداري توپ‌ها بود و طبقه‌هاي بالايي محل زندگي توپچي‌ها. از احداث ميدان توپخانه 134 سال مي‌گذرد و در اين مدت ساختمان اين ميدان چندين بار تغيير شكل يافته و امروز هم اثري از آن بناهاي قديمي ناصري، مظفري و رضاخاني در اين ميدان وجود ندارد و همه تخريب گرديده و از بين رفته است. ميدان توپخانه قديم چهار دروازه داشت: دروازه شرقي، ورودي خيابان لاله‌زار بود، دروازه جنوب شرقي، اول خيابان ناصريه بود و دروازه غربي، ورودي خيابان علاء‌الدوله (فردوسي امروزي)، دروازه جنوب غربي هم ورودي خيابان باب همايون و كاخ‌هاي سلطنتي بود.

تهران عهد مظفري

وقتي تلگراف رمز ترور ناصر الدين شاه به تبريز رسيد و مظفرالدين ميرزا وليعهد آشفته حال و پريشان، پيام تسليت و تبريك سلطنت صدر اعظم پدرش را خواند 45 ساله بود . وليعهدي او چهل سال طول كشيد و جان درباريان تبريز از عمر طولاني شاه به سر آمده بود . روياي شاه شدن وليعهد، رفتن به تهران و قبضه كردن تمامي مقامات مهم مملكتي خواب طلایي اين دور ماندگان از قدرت بود. وقتي مظفر الدين ميرزا به سلطنت رسيد خزانه تهي بود ولي دولت مقروض هم نبود. ولي شاه جديد در سلطنت و حكومت جربزه پدرش را نداشت و درباريان از او واهمه نداشتند و به همين جهت رجال جديد كشور كه اطرافيان او بودند و پس از چهل سال محروميت به تهران آمده بودند دست در خزانه مملكت بردند و حيف و ميل ها كردند و چون خزانه تهي شد و از خارجيان وام گرفتند و تمامي آن قرض ها با بهره هاي سنگين و شرايط استقلال بر باد ده ، صرف سفرهاي فرنگ و هوا و هوس اطرافيان شاه شد ، پس جاي تعجب نيست كه در دوران مظفر الدين شاه در عمران و آباداني پايتخت اثري نبينيم . او تنها بنائي كه ايجاد كرد و در خور اهميت بود، قصر فرح آباد بود كه خودش ساخت و آباد كرد و نامش را هم انتخاب كرد .
روي هم رفته در دوره ده ساله سلطنت مظفر الدين شاه براي عمراني و آباداني پايتخت كار مهمي انجام نشد و اقدامات دولت منحصر به رفع مشكلات شهر از قبيل :‌ لايروبي قناتها و حل معضلات پيش آمده بود و از اين مرحله فراتر نمي رفت و اگر رجالي چون معير الممالك در محدوده املاك خود دست به آباداني هاي استثنایي مي زدند و انواع تخم گياهان و ميوه هاي فرنگستان را در تهران بعمل مي آوردند و باغي چون بهشت مي ساختند ، چون در محدوده املاك خودشان بود و مورد استفاده عموم نبود ، اين قبيل اقدامات شخصي را در عمران و آباداني شهر نميتوان تلقي كرد، در دوره اين پادشاه چشم و گوش مردم باز شد، ارتباط با فرنگستان بيشتر شد، روزنامه هاي بيشتري انتشار يافتند، پيشرفت معارف و مدارس جديد از حرف به مرحله عمل در آمد، اتومبيل و تلفن معمولي شد و در علم سياست هم رقابت روس و انگليس تا حد روياروئي نظامي به اوج خود رسيد و انگستان كه خود را در برابر روسها بازنده ميديد، به نفع مشروطه خواهان، مشروطه خواه شد و همين، امتيازات لازم را از رقيب سياسي خود گرفت .اين دو قدرت بزرگ طبق قراردادي كه به قرارداد 1907 مشهور شد، ایران را بين خود تقسيم كردند، شمال از آن روس و جنوب از آن انگليس، يك منطقه آزاد هم كه بيشترش كوير بود و حائلي بود بين دو منطقه نفوذ ، به ظاهر مستقل و در اختيار دولت ايران.
در شرايطي كه دو دولت استعماري با هم ساخته بودند و در شرايطي كه دولت ايران زير بار قرض هاي سنگين كمر شكن رفته بود صحبت از عمران و آباداني معنائي نداشت و اگر پاره اي از رجال وطن دوست، علاقه به اين كار داشتند، پولي در بساط نبود كه صرف عمران و آباداني شود، اين بود كه آنچه ناصر الدين شاه در طول سلطنت پنجاه ساله خود ساخته بود به دليل عدم مراقبت در حال خرابي و ويراني بود. دوره دو ساله سلطنت محمد علي شاه هم كه سراسر جنگ و شورش و خونريزي بود خزانه كشور را آن قدر تهي كرده بود كه آبدار باشي دربار هم به خاطر عقب افتادن مواجبش قهر ميكرد و مي رفت و شاه بي شام و ناهار مي ماند . در چنين گير و داري هم طبيعي است كه كسي به فكر آباداني نباشد . در پايان سال 1327 هجري قمري وقتي محمد علي شاه خلع و تبعيد شد و دولت انقلابي مشروطه بر سر كار آمد، اختلاف بين سران مشروطيت و دو دسته شدن مجلسيان و ناامني و گراني و هزار گرفتاري ناشي از انقلاب، امكان اين كه يك قدم كوچك در راه عمراني و آباداني پايتخت برداشته شود نمي داد . همين كه احمد شاه به سن بلوغ رسيد، چند روزي از تاجگذاريش نگذشته، در حالي كه در و ديوار پايتخت غرق در آذين بود و جشن هاي تاجگذاري هنوز به پايان نرسيده بود، جنگ جهاني اول آغاز شد . ايران اعلام بي طرفي كرد، اما گوش جهانخواران به اين حرف ها بدهكار نبود . ملتي كه ضعيف باشد و قدرت دفاعي نداشته باشد، حق بي طرف ماندن را هم ندارد. در اين ايام جنگ و  قحطي سراسر ايران را فرا گرفت و چه بسا پدرها كه فرزندانشان، از گرسنگي پيش روي آنان جان می دادند .
باري، جنگ، قحطي، مرگ، بيماري هاي خانمان بر انداز نه اينكه در ايام جنگ بلكه سال ها بعد از آن نيز اجازه نمي داد كه فكر آباداني پايتخت به مخيله كسي خطور كند . سر انجام جنگ تمام شد. روسيه تزاري از درون پاشيد، آلمان و عثماني شكست خوردند و انگستان برنده شد. اما هنوز بازي تمام نشده بود و به هر حال امنيت مرزهاي هندوستان مطرح بود و ايران را از دير باز دروازه هندوستان ميشناختند. پس مصحلت برنده جنگ در اين بود كه ايران را هم مثل هندوستان كند، وثوق الدوله را بر سر كار آوردند و سيد ضياء الدين طباطبائي مدير روزنامه " رعد " مدافع قرارداد استعماري 1919 شد. ملت مقاومت كرد و انگستان عقب نشست، اما نه براي هميشه. ملت مست پيروزي بود كه سيد ضياء همان كسي كه براي انگستان سينه چاك ميداد نخست وزير شد، نه با فرمان شاه بلکه با كودتا و فرماني كه بعداً با فشار انگليس به آخرين شاه قاجار تحميل شد. باري، سيد اولين كاري كه كرد وعده اصلاحات داد و مژده عمران و آباداني در پايتخت. براي تظاهر بد وسيله اي نبود. كارهاي نمايشي زيادي انجام شد. يك روز مي ديدي در خيابان لاله زار سيم كشي مي كنند و همان شب در همان خيابان چراغ برق روشن مي شد .
چند روز بعد مي ديدي كارگرها مشغول خراب كردن شمال ميدان توپخانه اند، چه خبر است؟ عمارت جديد شهرداري را ميسازند. اين كند و كوب ها براي چيست و گاري هاي شهرداري اين خاكها را كجا ميبرند و اين همه ماشين غلتك براي چيست ؟ خيابان شوسه مي كنند. مأموران شهرداري براي چه راه افتاده اند؟ براي كنترل بهداشت مردم پايتخت. در و ديوار مغازه ها را چرا رنگ مي كنند، و چرا به رنگ سبز ؟ دستور ریيس الوزرا است و هر كاسبي كه اطاعت نكند سر و كارش با رضا خان است. نوشته هاي لاتين را چرا از در و ديوار شهر مي كنند؟ چون حكومت، حكومت كودتاست و دست فرنگي ها را بايد كوتاه كرد. در حالي كه تمامي اين نمايشات مردم پسند، براي آمدن فرنگي ها بود نه رفتن آنها. به هر تقدير و به هر دليل در حكومت سه ماهه سيد ضياء، شهرداري حركتي چشم گير داشت و سنگ بناي شهرداري نوين گذاشته شد و انتخاب شهردار تهران هم فقط در اختيار وزير الوزرا بود. سيد ضياء كه تندروي مي كرد تاريخ مصرفش تمام شد و رضا خان كه محتاط تر و مطرح تر بود ستاره اقبالش درخشيدن گرفت. فلسفه كودتا ايجاد دولت مقتدر نظامي بود كه تحت فشار يك حكومت پليسي بتواند بي سر و صدا در قالب استقلال، همان مواد و مفاد قرارداد 1919 ايران و انگلستان را اجرا كند. احمد شاه مانع كار و سد راه بود، نغمه جمهوريت آغاز شد و اصلاحات شهري و عمليات عمراني، مشروعيت كودتا را تضمين ميكرد. عوارض جديد، درآمد شهرداري را بيشتر كرد، خيابانها به سرعت سنگ فرش شد، سيم هاي برق به سرعت و بدون توجه به نوع سيم كشي به محلات شهر متصل گرديد، جاده هاي اطراف پايتخت را شوسه كردند و نظافت شهر در اندك زماني بهبود نسبي پيدا كرد و اجمالاً با وجود آنكه تمامي اين كارها بي برنامه و نمايشي بود، تهران با همان استخوان بندي سابق و خيابانهاي تنگ از كثافت قديم بيرون آمد. به تحريك نظاميان دست نشانده رضاخان، يك دفعه تمام ملت جمهوري خواه شدند. روحانيت و آن دسته از روشنفكران كه آن روي سكه را مي ديدند مخالفت كردند و يك مرتبه سر و صداها خوابيد و معلوم نشد آن تب گرم و سوزنده جمهوري خواهي چگونه يك شبه سرد شد؟
ولي تنور اصلاحات و كارهاي عمراني كه از تعهدات رضا خان بود روز به روز گرم تر شد و بعد از سلطنت او نيز ادامه يافت. ايجاد جاده هاي شوسه ، راه آهن سراسري، ساختمانهاي جديد دولتي، خيابان بندي هاي جديد در طول حكومت بيست ساله ديكتاتوري به صورت يك اصل ثابت و تغيير نا پذير دنبال شد و اين بعد از حركت چشم گير زمان ناصر الدين شاه، نخست اقدام فراگير شهري بود با اين تفاوت كه در حركت دوران ناصري هر چه بود تجدد بود، ولي در بطن حركت هاي عمراني عهد پهلوي كه سخت داعيه نوآوري و تجدد خواهي داشت، تحجر زيانباري نهفته بود و با تأسف بسيار در دوران بيست ساله ديكتاتوري رضا خاني ميراثهاي فرهنگي دويست ساله پايتخت يكسره نابود شد و تنها مساجد و شماري تكايا كه حرمت و قداست آنها مانع اين قبيل دستبردها بود از ويراني در امان ماندند .
يك استاد تاريخ اين دوره تاريخي نظري دارد كه شنيدني است : " ميدانم كه او ثبات سياسي ، امنيت ، مدارس ، دانشگاه و برق را به ايران آورد، اما هر وقت به ياد مي آورم كه او تفكر سياسي، انديشه آزادي و آزادي بيان و قلم را از مردم ايران گرفت و به املاك مردم تجاوز كرد و دهان ها را دوخت و مشتي متملق و چاپلوس تربيت كرد و مردم را به خاك و خون نشاند و پول در بانكهاي خارجي ذخيره كرد و اصول جاسوسي را بنيان نهاد و روزنامه را توقيف كرد و ايرانيان را به زندان انداخت ، بي اختيار در دل ميگويم : كاش هرگز نيامده بود ! "
« باري چو فسانه مي شوي اي بخرد                           افسانه خوب شو نه افسانه بد »
با حمله ناگهاني متفقين به ايران در شهريور ماه 1320  فقر، بيماري، نا امني و آشوب بار ديگر پايتخت ايران را فرا گرفت و تمامي كارهاي عمراني تعطيل و متوقف شد و همه در فكر نان شب بودند و بعد از پايان جنگ نيز، غائله ی آذربايجان و ناثباتي سياسي به دولت مستعجل بعد از جنگ فرصت آن را نمي داد كه به كارهاي عمراني توجهي كند و يا به نظافت شهر بپردازد. محله سنگلج كه آن را براي نو سازي خراب كرده بودند، محل پرسه زدن سگ هاي ولگرد شده بود و بوي گند خرابه ها در گوشه و كنار شهر از مسافت دور مشام رهگذران را مي آزرد. عدم احساس امنيت در شهرستان ها موجب هجوم جمعيت شهرها به تهران شد و پايتخت ايران بي نقشه و بي رويه روز به روز بزرگتر و وسيع تر شد. اصلاحات ارضي فرمايشي نيز آخرين تير خلاص بود و تهران را به شهري بي در و دروازه با گسترشي نا مناسب و ترافيكي چاره ناپذير بدل كرد كه با تمام مشكلاتش روي دست دولت ماند. زماني كه انقلاب اسلامي بساط ستم شاهي را در هم كوبيد، در ميان تمام مصائب بازمانده از نظام گذشته، تهران يك بن بست نا گشودني و معماي حل نشدني به نظر مي رسيد و هيچ كس اميد آنرا نداشت كه براي مشكلات درمان ناپذير پايتخت يك راه حل عملي پيدا شود .
جنگ 8 ساله تحميلي هم مزيد بر علت شد و هجوم شهرستاني هاي جنگ زده، پايتخت را به صورتي در آورده بود كه تهراني ها با نا اميدي و افسوس ميگفتند:‌ تهران ديگر جاي زندگي نيست! و گروهي از كارشناسان نيز معتقد بودند كه هر چه زودتر بايد پايتخت را به جاي ديگري منتقل كرد. داستان گذشته هاي تهران در همين جا به پايان ميرسد، اما داستاني ديگر آغاز ميگردد كه سرگذشت امروز تهران است. با اين همه، پيش از آنكه با گذشته خداحافظي كنيم، بجا است كه يك بار ديگر ديده عبرت بين را به جاي پاي رفتگان و در گذشتگان بدوزيم و ببينيم راهي كه آنان در كوچه ها و پس كوچه ها و باغهاي تهران رفتند، سرانجام به كجا انجاميد .
واقعيت تاريخي اين است كه هم در ايران و هم در جهان كمتر پايتختي هست كه عمري كوتاه چون تهران داشته باشد، يا چون تهران جوان باشد. دويست و اندي سال براي پايتخت كشور كهنسالي كه بستر و گهواره يكي درخشانترين تمدنهاي بشري بوده است عمر زيادي نيست. واقعيت ديگر اين است كه حتي در اين دويست سال هم تهران كمتر آن فرصت و فراغت را داشته است كه به سر و وضع خود برسد. تهران را پادشاهان قاجار به پايتختي برگزيدند و مي دانيم كه آنان هرگز سلاطين مقتدري نبودند تا چنان امنيتي در مملكت پديد آورند كه منجر به اطمينان خاطر مردم و سبب عمران و آباداني شود. پادشاهان قاجار، اگر هم فرصتي براي انديشيدن  به ساخت ساز و آباداني مي يافتند، حداكثر چند كاخ ديگر براي خود مي ساختند. مردم " رعيت " بودند و نه " شهروند " شهر و كل مملكت، ملك مطلق پادشاه بود، نه سرزمين و ميهن مشترك همه ايرانيان .
باري، تهران در قياس با بسياري از شهرهای كهنسال ايران، شهر نسبتا جواني است. نهالي است كه خيلي زود رشد كرده، و هرس هم نشده است . نه تنها تهران بلكه همه آنچه امروز مظاهر و نمادهاي تمدن جديد شمرده ميشوند و تهران نيز از آنها برخوردار است سابقه اي چندان ديرين ندارند .


برچسب ها :

آرشیو مطالب
نظرسنجی
    تخت جمشید اثرکدام پادشاه است؟درکدام قبیله؟



    مجموع زاویه های داخلی مثلث.......درجه است



درباره ما

    من اهل خانمیرزا هستم واکنون کلاس هشتم هستم
آمار وبلاگ
» بازدید امروز : 8
» افراد آنلاین : 2
» بازدید دیروز : 22
» بازدید ماه : 240
» بازدید سال : 349
» کل بازدیدها : 349
» مجموع اعضا : 0
» تعداد مطالب : 11
» تعداد نظرات : 0
کد های کاربر